whirlaway

[ایالات متحده]/wɜːləweɪ/
[بریتانیا]/wɜrləweɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چرخش سریع؛ توسعه سریع؛ چرخش سریع؛ پیشرفت سریع
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

whirlaway dance

رقص گردابی

whirlaway ride

سوارکاری گردابی

whirlaway journey

سفر گردابی

whirlaway spin

چرخش گردابی

whirlaway adventure

ماجراجویی گردابی

whirlaway motion

حرکت گردابی

whirlaway effect

اثر گردابی

whirlaway game

بازی گردابی

whirlaway fun

سرگرمی گردابی

whirlaway thrill

هیجان گردابی

جملات نمونه

the dancer performed a whirlaway, captivating the audience.

رقصنده یک چرخش نمایشی انجام داد و مخاطبان را مجذوب خود کرد.

she did a whirlaway before landing gracefully on the floor.

او قبل از فرود آرام روی زمین، یک چرخش نمایشی انجام داد.

the car took a whirlaway around the corner, leaving a cloud of dust.

ماشین با یک چرخش نمایشی از پیچید عبور کرد و ابر غباری از خود به جا گذاشت.

the child spun in a whirlaway, laughing joyfully.

کودک با خوشحالی در حال چرخش نمایشی بود.

during the parade, the floats made a whirlaway to entertain the crowd.

در طول رژه، گل‌ها برای سرگرمی تماشاچیان یک چرخش نمایشی انجام دادند.

the leaves danced in a whirlaway as the wind blew.

برگ‌ها با وزش باد در حال چرخش نمایشی بودند.

he executed a perfect whirlaway on the ice, impressing the judges.

او یک چرخش نمایشی عالی روی یخ انجام داد و داوران را تحت تأثیر قرار داد.

the magician's act included a whirlaway that amazed everyone.

اجرای جادوگر شامل یک چرخش نمایشی بود که همه را شگفت زده کرد.

as the music played, she twirled in a whirlaway, lost in the moment.

همانطور که موسیقی پخش می شد، او در حال چرخش نمایشی بود و در لحظه غرق شده بود.

the whirlwind created a natural whirlaway in the field.

گردبادی یک چرخش نمایشی طبیعی در مزرعه ایجاد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید