wi-fi

[ایالات متحده]/ˈwaɪ.faɪ/
[بریتانیا]/ˈwaɪ.faɪ/

ترجمه

n. یک فناوری برای شبکه‌سازی محلی بی‌سیم از طریق استفاده از امواج رادیویی

عبارات و ترکیب‌ها

wi-fi password

رمز wi-fi

free wi-fi

wi-fi رایگان

wi-fi signal

سیگنال wi-fi

connect to wi-fi

به wi-fi متصل شوید

no wi-fi

بدون wi-fi

wi-fi hotspot

نقطه اتصال وای‌فای

public wi-fi

wi-fi عمومی

wi-fi network

شبکه wi-fi

use wi-fi

از wi-fi استفاده کنید

wi-fi enabled

wi-fi فعال است

جملات نمونه

i need to connect to the wi-fi to check my email.

من نیاز دارم به وای‌فای متصل شوم تا ایمیل خود را بررسی کنم.

the wi-fi password is on the refrigerator.

رمز عبور وای‌فای روی یخچال است.

is there free wi-fi available at the hotel?

آیا وای‌فای رایگان در هتل موجود است؟

the wi-fi signal is very weak in this area.

سیگنال وای‌فای در این منطقه بسیار ضعیف است.

can you share your wi-fi with me, please?

می‌توانید وای‌فای خود را با من به اشتراک بگذارید، لطفاً؟

i'm having trouble accessing the wi-fi network.

من در دسترسی به شبکه وای‌فای مشکل دارم.

the cafe offers fast wi-fi and delicious coffee.

این کافه وای‌فای سریع و قهوه خوشمزه ارائه می‌دهد.

i forgot my wi-fi password at home.

من رمز عبور وای‌فای خود را در خانه فراموش کردم.

we used the wi-fi to video call our family.

ما از وای‌فای برای تماس تصویری با خانواده‌مان استفاده کردیم.

the library provides public wi-fi access.

کتابخانه دسترسی عمومی به وای‌فای ارائه می‌دهد.

i'm going to turn off wi-fi to save battery.

من وای‌فای را خاموش می‌کنم تا باتری را ذخیره کنم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید