hardwired response
پاسخ از پیش تعیین شده
hardwired into
به صورت از پیش تعیین شده در
hardwired system
سیستم از پیش تعیین شده
hardwired behavior
رفتار از پیش تعیین شده
hardwired circuits
مدارهای از پیش تعیین شده
being hardwired
در حال از پیش تعیین شدن
hardwired logic
منطق از پیش تعیین شده
hardwired features
ویژگیهای از پیش تعیین شده
hardwired design
طراحی از پیش تعیین شده
hardwired instincts
غریزه از پیش تعیین شده
the circuit was hardwired to prevent accidental disconnection.
مدار به گونهای سیمکشی شده بود که از قطع شدن تصادفی جلوگیری شود.
some people believe certain behaviors are hardwired into our brains.
برخی افراد معتقدند رفتارهای خاص در مغز ما به صورت ذاتی وجود دارند.
the security system was hardwired for maximum protection.
سیستم امنیتی برای حداکثر حفاظت به گونهای سیمکشی شده بود.
he felt like his response was hardwired, he couldn't help it.
او احساس میکرد که واکنش او ذاتی است و نمیتواند کاری در مورد آن انجام دهد.
the building's lighting was hardwired to a central control panel.
نورپردازی ساختمان به یک پنل کنترل مرکزی سیمکشی شده بود.
is our instinct to survive hardwired, or learned?
آیا غریزه بقا ما ذاتی است یا آموخته شده؟
the old radio was hardwired directly into the car's electrical system.
رادیوی قدیمی مستقیماً به سیستم برق خودرو سیمکشی شده بود.
the factory's machinery was hardwired for continuous operation.
ماشینآلات کارخانه به گونهای سیمکشی شده بودند که به طور مداوم کار کنند.
the computer's graphics card was hardwired to the motherboard.
کارت گرافیک کامپیوتر مستقیماً به مادربرد سیمکشی شده بود.
the alarm system was hardwired to alert the authorities immediately.
سیستم اعلام هشدار به گونهای سیمکشی شده بود که فوراً مقامات را مطلع کند.
the software was hardwired to prevent unauthorized access.
نرمافزار به گونهای سیمکشی شده بود که از دسترسی غیرمجاز جلوگیری کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید