wigwagging

[ایالات متحده]/ˈwɪɡ.wæɡ/
[بریتانیا]/ˈwɪɡ.wæɡ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سیگنالی که با تکان دادن پرچم یا نور ساخته می‌شود
v. حرکت کردن یا علامت دادن با تکان دادن؛ به جلو و عقب نوسان کردن

عبارات و ترکیب‌ها

wigwag signal

سیگنال ویگواگ

wigwag flag

پرچم ویگواگ

wigwag motion

حرکت ویگواگ

wigwag style

سبک ویگواگ

wigwag dance

رقص ویگواگ

wigwag light

نور ویگواگ

wigwag pattern

الگوی ویگواگ

wigwag approach

روش ویگواگ

wigwag technique

تکنیک ویگواگ

wigwag effect

اثر ویگواگ

جملات نمونه

the traffic light will wigwag to signal the pedestrians.

چراغ راهنمایی چشمک‌زن به منظور هشدار به عابران پیاده خواهد بود.

during the parade, the flags will wigwag in the breeze.

در طول رژه، پرچم‌ها در نسیم به رقص درخواهند آمد.

he likes to wigwag his fingers when he talks.

او دوست دارد وقتی صحبت می‌کند انگشتانش را به رقص درآورد.

the dog began to wigwag its tail excitedly.

سگ با هیجان شروع به تکان دادن دم خود کرد.

she watched the lights wigwag in the night sky.

او تماشاگر چشمک زدن چراغ‌ها در آسمان شب بود.

the children started to wigwag their arms while dancing.

کودکان شروع به رقصاندن دست‌های خود در حین رقصیدن کردند.

as the signal turned red, the flag began to wigwag.

همانطور که چراغ به رنگ قرمز تغییر کرد، پرچم شروع به تکان کرد.

he made a wigwag gesture to get her attention.

او برای جلب توجه او یک حرکت رقص مانند انجام داد.

the wind caused the streamers to wigwag in the air.

باد باعث شد که رشته‌های تزئینی در هوا به رقص درآیند.

they decided to wigwag their way through the crowd.

آنها تصمیم گرفتند از میان جمعیت به رقص درآیند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید