wigwags signal
سیگنال ویگوگ
wigwags lights
چراغهای ویگوگ
wigwags motion
حرکت ویگوگ
wigwags indicator
نشانگر ویگوگ
wigwags pattern
الگوی ویگوگ
wigwags effect
اثر ویگوگ
wigwags system
سیستم ویگوگ
wigwags display
نمایش ویگوگ
wigwags technique
تکنیک ویگوگ
wigwags mechanism
مکانیزم ویگوگ
the traffic lights wigwags to signal the end of the school day.
چراغهای ترافیک به نشانه پایان روز مدرسه چشمک میزنند.
he wigwags his fingers to get my attention.
او برای جلب توجه من انگشتان خود را به حرکت در میآورد.
the dog wigwags its tail when it sees its owner.
وقتی صاحبش را میبیند، سگ دم خود را تکان میدهد.
she wigwags her arms excitedly at the concert.
او با هیجان در کنسرت دستهای خود را به حرکت در میآورد.
the flag wigwags in the wind, signaling a message.
پرچم در باد به حرکت در میآید و پیامی را نشان میدهد.
he wigwags his head in disbelief at the news.
او با ناباوری سر خود را به حرکت در میآورد.
the lights wigwags on the emergency vehicle.
چراغهای خودروی اورژانس چشمک میزنند.
during the parade, the dancers wigwags their bodies to the music.
در طول رژه، رقصندگان بدن خود را با ریتم موسیقی به حرکت در میآورند.
the children wigwags their hands to say goodbye.
کودکان برای خداحافظی دستهای خود را به حرکت در میآورند.
as the boat rocked, the flag wigwags in the breeze.
همانطور که قایق تکان میخورد، پرچم در نسیم به حرکت در میآید.
wigwags signal
سیگنال ویگوگ
wigwags lights
چراغهای ویگوگ
wigwags motion
حرکت ویگوگ
wigwags indicator
نشانگر ویگوگ
wigwags pattern
الگوی ویگوگ
wigwags effect
اثر ویگوگ
wigwags system
سیستم ویگوگ
wigwags display
نمایش ویگوگ
wigwags technique
تکنیک ویگوگ
wigwags mechanism
مکانیزم ویگوگ
the traffic lights wigwags to signal the end of the school day.
چراغهای ترافیک به نشانه پایان روز مدرسه چشمک میزنند.
he wigwags his fingers to get my attention.
او برای جلب توجه من انگشتان خود را به حرکت در میآورد.
the dog wigwags its tail when it sees its owner.
وقتی صاحبش را میبیند، سگ دم خود را تکان میدهد.
she wigwags her arms excitedly at the concert.
او با هیجان در کنسرت دستهای خود را به حرکت در میآورد.
the flag wigwags in the wind, signaling a message.
پرچم در باد به حرکت در میآید و پیامی را نشان میدهد.
he wigwags his head in disbelief at the news.
او با ناباوری سر خود را به حرکت در میآورد.
the lights wigwags on the emergency vehicle.
چراغهای خودروی اورژانس چشمک میزنند.
during the parade, the dancers wigwags their bodies to the music.
در طول رژه، رقصندگان بدن خود را با ریتم موسیقی به حرکت در میآورند.
the children wigwags their hands to say goodbye.
کودکان برای خداحافظی دستهای خود را به حرکت در میآورند.
as the boat rocked, the flag wigwags in the breeze.
همانطور که قایق تکان میخورد، پرچم در نسیم به حرکت در میآید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید