wildnesses

[ایالات متحده]/ˈwaɪldnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈwaɪldnəsɪz/

ترجمه

n. حالت وحشی بودن؛ رام نشده یا بدون محدودیت

عبارات و ترکیب‌ها

wildnesses of nature

بی‌مانع‌های طبیعت

wildnesses of life

بی‌مانع‌های زندگی

wildnesses of youth

بی‌مانع‌های جوانی

wildnesses in art

بی‌مانع‌ها در هنر

wildnesses of emotion

بی‌مانع‌های احساسات

wildnesses of freedom

بی‌مانع‌های آزادی

wildnesses of culture

بی‌مانع‌های فرهنگ

جملات نمونه

in the wildnesses of the forest, many creatures thrive.

در جنگل‌های وحشی، بسیاری از موجودات به خوبی زنده مانده‌اند.

the wildnesses of nature can be both beautiful and dangerous.

وحشی‌گری‌های طبیعت می‌تواند هم زیبا و هم خطرناک باشد.

explorers often seek the wildnesses that remain untouched by humans.

کاوشگران اغلب به دنبال وحشی‌گری‌هایی هستند که هنوز دست نخورده باقی مانده‌اند.

wildnesses can offer a sense of freedom and adventure.

وحشی‌گری‌ها می‌توانند حسی از آزادی و ماجراجویی را به ارمغان بیاورند.

many artists draw inspiration from the wildnesses around them.

بسیاری از هنرمندان از وحشی‌گری‌های اطراف خود الهام می‌گیرند.

the wildnesses of the mountains attract hikers from all over.

وحشی‌گری‌های کوه‌ها کوهنوردان را از سرتاسر جهان به خود جذب می‌کند.

camping in the wildnesses can be a refreshing escape from city life.

کمپینگ در وحشی‌گری‌ها می‌تواند یک فرار دلپذیر از زندگی شهری باشد.

wildnesses are essential for preserving biodiversity.

وحشی‌گری‌ها برای حفظ تنوع زیستی ضروری هستند.

children often explore the wildnesses nearby, discovering nature's wonders.

کودکان اغلب وحشی‌گری‌های نزدیک را کاوش می‌کنند و شگفتی‌های طبیعت را کشف می‌کنند.

wildnesses can teach us valuable lessons about survival and resilience.

وحشی‌گری‌ها می‌توانند درس‌های ارزشمندی در مورد بقا و انعطاف‌پذیری به ما آموزش دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید