counterplot the wily courtiers
مقابله با درباریان حیلهگر
a wily old fox.
یک روباه پیر حیلهگر.
His wily plan recoiled on him.
طرح زیرکانه او به ضرر خود او برگشت.
Foxes are supposed to be wily creatures.
گفته میشود روباهها موجوداتی حیلهگر هستند.
His wily plan rebounded on him.
برنامهی زیرکانه او به ضرر خود او برگشت.
Her father was a wily old attorney.
پدرش یک وکیل پیر حیلهگر بود.
What was cried up by the wily merchant often turned out to be most unworthy of praise.
آنچه توسط بازرگان حیلهگر تبلیغ میشد، اغلب بیشتر شایسته ستایش نبود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید