wimpy

[ایالات متحده]/'wimpi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد قدرت یا شجاعت؛ ناتوان؛ ضعیف‌العقل

عبارات و ترکیب‌ها

wimpy kid

کودن

wimpy attitude

حرف و عمل نامناسب

جملات نمونه

He's always been a wimpy kid, afraid of everything.

او همیشه یک پسر ضعیف بوده، از همه چیز می‌ترسیده است.

Stop being so wimpy and stand up for yourself!

دیگر آنقدر ضعیف نباشید و برای خودتان ایستادگی کنید!

She has a wimpy attitude towards challenges, always giving up easily.

او در برابر چالش‌ها نگرشی ضعیف دارد، همیشه به راحتی تسلیم می‌شود.

Don't be wimpy, face your fears and overcome them!

ضعیف نباشید، با ترس خود روبرو شوید و بر آنها غلبه کنید!

He's too wimpy to confront his boss about the unfair treatment.

او خیلی ضعیف است که با رئیس خود در مورد رفتار ناعادلانه صحبت کند.

She's a wimpy eater, always avoiding trying new foods.

او یک فرد ضعیف در غذا خوردن است، همیشه از امتحان کردن غذاهای جدید اجتناب می‌کند.

His wimpy behavior in the face of danger disappointed his friends.

رفتار ضعیف او در برابر خطر، دوستانش را ناامید کرد.

The wimpy character in the movie always needs rescuing by others.

شخصیت ضعیف در فیلم همیشه به نجات توسط دیگران نیاز دارد.

She's wimpy when it comes to making decisions, always seeking approval from others.

او در تصمیم‌گیری ضعیف است، همیشه به دنبال تایید دیگران است.

He's too wimpy to try new experiences and step out of his comfort zone.

او خیلی ضعیف است که بخواهد تجربه‌های جدیدی را امتحان کند و از منطقه امن خود خارج شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید