doing window-gazing
در حال نگاه کردن از پنجره
window-gazing child
کودک نگاه کردن از پنجره
window-gazing hours
ساعات نگاه کردن از پنجره
window-gazing out
نگاه کردن از پنجره به بیرون
window-gazing time
زمان نگاه کردن از پنجره
window-gazing longingly
نگاه کردن از پنجره با خاطرهانگیزی
window-gazing quietly
نگاه کردن از پنجره به آرامش
window-gazing scene
نگاه کردن از پنجره به صحنه
window-gazing people
نگاه کردن از پنجره به مردم
she spent the afternoon window-gazing, lost in thought.
او بعدازظهر را با نگاه کردن از پنجره گذراند و در افکار خود غرق بود.
the rainy day encouraged hours of comfortable window-gazing.
روز بارانی ساعتهایی از نگاه کردن از پنجره را آسانتر کرد.
he enjoyed quiet window-gazing while drinking his morning coffee.
او در حال نوشیدن قهوه صبحی خود لحظات آرام نگاه کردن از پنجره را لذت میبرد.
the children were engaged in imaginative window-gazing at the bustling street.
کودکان در حال نگاه کردن از پنجره به خیابان پر فعالیت با خیال فانتزی بودند.
window-gazing provided a welcome escape from the stressful meeting.
نگاه کردن از پنجره از جلسه استرسزا فاصله گرفتن لذتبخشی بود.
lost in window-gazing, she didn't hear the doorbell ring.
در حال نگاه کردن از پنجره غرق بود و زنگ دوچرخه را نشنید.
the elderly woman often indulged in peaceful window-gazing.
زن سالمند معمولاً در نگاه کردن آرام از پنجره لذت میبرد.
he found solace in simple window-gazing at the falling snow.
او در نگاه کردن ساده از پنجره به برفهای فرورفته آرامش یافت.
window-gazing offered a moment of reflection on the busy day.
نگاه کردن از پنجره لحظهای برای تفکر در روز پرکاری ارائه داد.
the train journey was perfect for long periods of window-gazing.
سفر قطار برای دورههای طولانی نگاه کردن از پنجره کاملترین زمان بود.
she practiced mindful window-gazing, observing the changing leaves.
او نگاه کردن از پنجره با دقت انجام میداد و برگهای در حال تغییر را مشاهده میکرد.
doing window-gazing
در حال نگاه کردن از پنجره
window-gazing child
کودک نگاه کردن از پنجره
window-gazing hours
ساعات نگاه کردن از پنجره
window-gazing out
نگاه کردن از پنجره به بیرون
window-gazing time
زمان نگاه کردن از پنجره
window-gazing longingly
نگاه کردن از پنجره با خاطرهانگیزی
window-gazing quietly
نگاه کردن از پنجره به آرامش
window-gazing scene
نگاه کردن از پنجره به صحنه
window-gazing people
نگاه کردن از پنجره به مردم
she spent the afternoon window-gazing, lost in thought.
او بعدازظهر را با نگاه کردن از پنجره گذراند و در افکار خود غرق بود.
the rainy day encouraged hours of comfortable window-gazing.
روز بارانی ساعتهایی از نگاه کردن از پنجره را آسانتر کرد.
he enjoyed quiet window-gazing while drinking his morning coffee.
او در حال نوشیدن قهوه صبحی خود لحظات آرام نگاه کردن از پنجره را لذت میبرد.
the children were engaged in imaginative window-gazing at the bustling street.
کودکان در حال نگاه کردن از پنجره به خیابان پر فعالیت با خیال فانتزی بودند.
window-gazing provided a welcome escape from the stressful meeting.
نگاه کردن از پنجره از جلسه استرسزا فاصله گرفتن لذتبخشی بود.
lost in window-gazing, she didn't hear the doorbell ring.
در حال نگاه کردن از پنجره غرق بود و زنگ دوچرخه را نشنید.
the elderly woman often indulged in peaceful window-gazing.
زن سالمند معمولاً در نگاه کردن آرام از پنجره لذت میبرد.
he found solace in simple window-gazing at the falling snow.
او در نگاه کردن ساده از پنجره به برفهای فرورفته آرامش یافت.
window-gazing offered a moment of reflection on the busy day.
نگاه کردن از پنجره لحظهای برای تفکر در روز پرکاری ارائه داد.
the train journey was perfect for long periods of window-gazing.
سفر قطار برای دورههای طولانی نگاه کردن از پنجره کاملترین زمان بود.
she practiced mindful window-gazing, observing the changing leaves.
او نگاه کردن از پنجره با دقت انجام میداد و برگهای در حال تغییر را مشاهده میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید