| جمع | wishbones |
breaking the wishbone
شکستن استخوان آرزو
pulling the wishbone
کشیدن استخوان آرزو
to make a wish on the wishbone
برای آرزو کردن روی استخوان شانس
to break the wishbone
شکستن استخوان شانس
a tradition to pull the wishbone
یک سنت برای کشیدن استخوان شانس
the wishbone snapped in half
استخوان شانس از وسط شکست
to compete for the bigger piece of the wishbone
برای رقابت برای بزرگتر بودن قطعه استخوان شانس
to hold onto the wishbone tightly
محکم نگه داشتن استخوان شانس
the wishbone symbolizes good luck
استخوان شانس نماد خوش شانسی است
to pull the wishbone apart
برای جدا کردن استخوان شانس
to break the wishbone evenly
شکستن استخوان شانس به طور مساوی
to save the wishbone for later
نگهداری استخوان شانس برای بعد
breaking the wishbone
شکستن استخوان آرزو
pulling the wishbone
کشیدن استخوان آرزو
to make a wish on the wishbone
برای آرزو کردن روی استخوان شانس
to break the wishbone
شکستن استخوان شانس
a tradition to pull the wishbone
یک سنت برای کشیدن استخوان شانس
the wishbone snapped in half
استخوان شانس از وسط شکست
to compete for the bigger piece of the wishbone
برای رقابت برای بزرگتر بودن قطعه استخوان شانس
to hold onto the wishbone tightly
محکم نگه داشتن استخوان شانس
the wishbone symbolizes good luck
استخوان شانس نماد خوش شانسی است
to pull the wishbone apart
برای جدا کردن استخوان شانس
to break the wishbone evenly
شکستن استخوان شانس به طور مساوی
to save the wishbone for later
نگهداری استخوان شانس برای بعد
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید