witched

[ایالات متحده]/wɪtʃt/
[بریتانیا]/wɪtʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته و گذشته مشارکت از witch; گذشته و گذشته مشارکت از witch; گذشته و گذشته مشارکت از witch; گذشته و گذشته مشارکت از witch

عبارات و ترکیب‌ها

bewitched child

کودک افسون‌شده

bewitched forest

جنگل افسون‌شده

bewitched dreams

رویاهای افسون‌شده

bewitched night

شب افسون‌شده

bewitched spell

جادوی افسون‌شده

bewitched lover

عاشق افسون‌شده

bewitched place

محل افسون‌شده

bewitched tale

قصه‌ی افسون‌شده

bewitched heart

قلب افسون‌شده

bewitched fate

سرنوشت افسون‌شده

جملات نمونه

she was bewitched by his charm.

او با جذابیت او مسحور شده بود.

the magician's tricks left the audience bewitched.

ترفندهای جادوگر، مخاطبان را مسحور کرد.

he felt bewitched by the beautiful scenery.

او با منظره زیبا مسحور شده بود.

the story bewitched her imagination.

داستان، تخیل او را مسحور کرد.

they were bewitched by the enchanting music.

آنها با موسیقی مسحور کننده مسحور شدند.

the old castle seemed bewitched at night.

قلعه قدیمی در شب به نظر مسحور شده می رسید.

his eyes had a bewitched look.

چشمانش نگاهی مسحورانه داشتند.

the tale bewitched children and adults alike.

داستان هم کودکان و هم بزرگسالان را مسحور کرد.

she felt as if she were bewitched by the moment.

او احساس کرد که در آن لحظه مسحور شده است.

the painting bewitched everyone who saw it.

نقاشی هر کسی که آن را می دید مسحور می کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید