witching

[ایالات متحده]/'wɪtʃɪŋ/
[بریتانیا]/'wɪtʃɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. جذاب
n. جادو؛ عمل جادوگری
v. جادوگری کردن

عبارات و ترکیب‌ها

witching hour

ساعت جادو

witching season

فصل جادو

witch doctor

معالج سنتی

witch hazel

شاه بلوط

جملات نمونه

The witching hour is said to be midnight.

سحرگاه، معمولاً گفته می‌شود که نیمه شب است.

She has a witching smile that captivates everyone.

او لبخندی دارد که مسحورکننده است و همه را مجذوب خود می‌کند.

The witching season is upon us with Halloween approaching.

فصل جادویی با نزدیک شدن هالووین از راه رسیده است.

He felt a witching presence in the old abandoned house.

او حضور جادویی را در آن خانه قدیمی متروکه احساس کرد.

The witching powers of the sorceress were feared by all.

قدرت‌های جادویی ساحره توسط همه ترسیده می‌شد.

The forest had an eerie, witching atmosphere as the sun set.

جنگل با غروب خورشید، فضایی وهم‌آلود و جادویی داشت.

The witching winds howled through the night.

بادهای جادویی در طول شب زوزه می‌کشیدند.

The old book was filled with ancient witching spells.

کتاب قدیمی پر بود از طلسم‌های جادویی باستانی.

The witching brew simmered in the cauldron over the fire.

معجون جادویی روی آتش در دیگ جوشانده می‌شد.

She practiced her witching craft in secret, away from prying eyes.

او مخفیانه و دور از چشم کنجکاوان، هنر جادویی خود را تمرین می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید