wobblies

[ایالات متحده]/'wɒblɪ/
[بریتانیا]/'wɑbli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناپایدار; ناپایدار; لرزان.

جملات نمونه

the car had a wobbly wheel.

چرخ ماشین لق بود.

The chair looked a bit wobbly.

صندلی کمی لق به نظر می‌رسید.

She’s a bit wobbly on the top notes.

او در نت‌های بالا کمی ناپایدار است.

the evening gets off to a wobbly start.

شروع شب با شروعی ناپایدار همراه است.

my daughter threw a wobbly when I wouldn't let her play.

دخترم وقتی اجازه ندادم بازی کند، عصبانی شد.

Your mother would throw a wobbly if she knew what we’d been doing.

مادر شما عصبانی می‌شد اگر می‌دانست چه کار کرده‌ایم.

Web surfing can be equally confounding, a wobbly wade through bursts of pop-ups and loudmouthed video ads.

گردش در وب می‌تواند به همان اندازه گیج‌کننده باشد، یک قدم لرزان در میان انفجار تبلیغات پاپ‌آپ و تبلیغات ویدیویی پر سر و صدا.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید