woken

[ایالات متحده]/wəʊkən/
[بریتانیا]/ˈwoʊkən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشتهٔ participle بیدار شدن

عبارات و ترکیب‌ها

woken up

بیدار شدن

woken early

بیدار شدن زود

woken suddenly

ناگهانی بیدار شدن

woken refreshed

بیدار شدن با حس تازگی

woken feeling

بیدار شدن با احساس

woken by noise

بیدار شدن به دلیل صدا

woken from sleep

بیدار شدن از خواب

woken in shock

بیدار شدن با شوک

woken by alarm

بیدار شدن با آلارم

woken too late

بیدار شدن خیلی دیر

جملات نمونه

she has woken up early to prepare breakfast.

او زود بیدار شده بود تا صبحانه آماده کند.

the loud noise woken him from his sleep.

صدای بلند او را از خواب بیدار کرد.

he woken up feeling refreshed after a good night's sleep.

او با احساس تازگی بعد از یک شب خوب خوابید، از خواب بیدار شد.

they woken up to the sound of birds singing.

آنها با صدای پرندگان که آواز می‌خوانند از خواب بیدار شدند.

after the alarm rang, she woken up instantly.

بعد از زنگ ساعت، او بلافاصله از خواب بیدار شد.

he woken up to find the house was quiet.

او از خواب بیدار شد و متوجه شد که خانه ساکت است.

she woken him up because it was time to leave.

او او را بیدار کرد چون وقت رفتن بود.

i've woken up with a headache this morning.

من امروز با سردرد از خواب بیدار شدم.

after a long nap, he woken up feeling dizzy.

بعد از یک چرت طولانی، او با احساس سرگیجه از خواب بیدار شد.

the baby has woken up and is crying.

بچه از خواب بیدار شده و دارد گریه می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید