woken up
بیدار شدن
woken early
بیدار شدن زود
woken suddenly
ناگهانی بیدار شدن
woken refreshed
بیدار شدن با حس تازگی
woken feeling
بیدار شدن با احساس
woken by noise
بیدار شدن به دلیل صدا
woken from sleep
بیدار شدن از خواب
woken in shock
بیدار شدن با شوک
woken by alarm
بیدار شدن با آلارم
woken too late
بیدار شدن خیلی دیر
she has woken up early to prepare breakfast.
او زود بیدار شده بود تا صبحانه آماده کند.
the loud noise woken him from his sleep.
صدای بلند او را از خواب بیدار کرد.
he woken up feeling refreshed after a good night's sleep.
او با احساس تازگی بعد از یک شب خوب خوابید، از خواب بیدار شد.
they woken up to the sound of birds singing.
آنها با صدای پرندگان که آواز میخوانند از خواب بیدار شدند.
after the alarm rang, she woken up instantly.
بعد از زنگ ساعت، او بلافاصله از خواب بیدار شد.
he woken up to find the house was quiet.
او از خواب بیدار شد و متوجه شد که خانه ساکت است.
she woken him up because it was time to leave.
او او را بیدار کرد چون وقت رفتن بود.
i've woken up with a headache this morning.
من امروز با سردرد از خواب بیدار شدم.
after a long nap, he woken up feeling dizzy.
بعد از یک چرت طولانی، او با احساس سرگیجه از خواب بیدار شد.
the baby has woken up and is crying.
بچه از خواب بیدار شده و دارد گریه میکند.
woken up
بیدار شدن
woken early
بیدار شدن زود
woken suddenly
ناگهانی بیدار شدن
woken refreshed
بیدار شدن با حس تازگی
woken feeling
بیدار شدن با احساس
woken by noise
بیدار شدن به دلیل صدا
woken from sleep
بیدار شدن از خواب
woken in shock
بیدار شدن با شوک
woken by alarm
بیدار شدن با آلارم
woken too late
بیدار شدن خیلی دیر
she has woken up early to prepare breakfast.
او زود بیدار شده بود تا صبحانه آماده کند.
the loud noise woken him from his sleep.
صدای بلند او را از خواب بیدار کرد.
he woken up feeling refreshed after a good night's sleep.
او با احساس تازگی بعد از یک شب خوب خوابید، از خواب بیدار شد.
they woken up to the sound of birds singing.
آنها با صدای پرندگان که آواز میخوانند از خواب بیدار شدند.
after the alarm rang, she woken up instantly.
بعد از زنگ ساعت، او بلافاصله از خواب بیدار شد.
he woken up to find the house was quiet.
او از خواب بیدار شد و متوجه شد که خانه ساکت است.
she woken him up because it was time to leave.
او او را بیدار کرد چون وقت رفتن بود.
i've woken up with a headache this morning.
من امروز با سردرد از خواب بیدار شدم.
after a long nap, he woken up feeling dizzy.
بعد از یک چرت طولانی، او با احساس سرگیجه از خواب بیدار شد.
the baby has woken up and is crying.
بچه از خواب بیدار شده و دارد گریه میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید