wolfing down
خوردن سریع و زیاد
wolfing food
خوردن سریع و زیاد غذا
wolfing it
خوردن سریع و زیاد آن
wolfing snacks
خوردن سریع و زیاد میان وعده
wolfing dinner
خوردن سریع و زیاد شام
wolfing breakfast
خوردن سریع و زیاد صبحانه
wolfing meals
خوردن سریع و زیاد وعدههای غذایی
wolfing pizza
خوردن سریع و زیاد پیتزا
wolfing burgers
خوردن سریع و زیاد همبرگر
wolfing treats
خوردن سریع و زیاد خوراکیهای خوشمزه
he was wolfing down his dinner as if he hadn't eaten all day.
او داشت شامش را با ولعی میخورد انگار که تمام روز نخورده باشد.
after the long hike, they were wolfing down snacks at the campsite.
بعد از پیادهروی طولانی، آنها در محل کمپینگ میانوعدهها را با ولع میخوردند.
she caught him wolfing a whole pizza by himself.
او دید که او یک پیاتز کامل را به تنهایی با ولع میخورد.
the kids were wolfing down their ice cream before it melted.
بچهها قبل از آب شدن بستنیهایشان آنها را با ولع میخوردند.
he has a habit of wolfing his food when he's stressed.
وقتی استرس دارد، عادت دارد غذایش را با ولع بخورد.
they were wolfing down the buffet as if it were their last meal.
آنها داشتند بوفه را با ولع میخوردند انگار که آخرین وعده غذایی آنهاست.
she was so hungry that she started wolfing down the leftovers.
او آنقدر گرسنه بود که شروع به خوردن باقیمانده غذا با ولع کرد.
he finished wolfing his breakfast in just five minutes.
او صبحانهاش را در عرض پنج دقیقه با ولع خورد.
they were wolfing down the popcorn while watching the movie.
آنها در حین تماشای فیلم پاپکورن را با ولع میخوردند.
after the game, the players were wolfing down energy bars.
بعد از مسابقه، بازیکنان میلههای انرژی را با ولع میخوردند.
wolfing down
خوردن سریع و زیاد
wolfing food
خوردن سریع و زیاد غذا
wolfing it
خوردن سریع و زیاد آن
wolfing snacks
خوردن سریع و زیاد میان وعده
wolfing dinner
خوردن سریع و زیاد شام
wolfing breakfast
خوردن سریع و زیاد صبحانه
wolfing meals
خوردن سریع و زیاد وعدههای غذایی
wolfing pizza
خوردن سریع و زیاد پیتزا
wolfing burgers
خوردن سریع و زیاد همبرگر
wolfing treats
خوردن سریع و زیاد خوراکیهای خوشمزه
he was wolfing down his dinner as if he hadn't eaten all day.
او داشت شامش را با ولعی میخورد انگار که تمام روز نخورده باشد.
after the long hike, they were wolfing down snacks at the campsite.
بعد از پیادهروی طولانی، آنها در محل کمپینگ میانوعدهها را با ولع میخوردند.
she caught him wolfing a whole pizza by himself.
او دید که او یک پیاتز کامل را به تنهایی با ولع میخورد.
the kids were wolfing down their ice cream before it melted.
بچهها قبل از آب شدن بستنیهایشان آنها را با ولع میخوردند.
he has a habit of wolfing his food when he's stressed.
وقتی استرس دارد، عادت دارد غذایش را با ولع بخورد.
they were wolfing down the buffet as if it were their last meal.
آنها داشتند بوفه را با ولع میخوردند انگار که آخرین وعده غذایی آنهاست.
she was so hungry that she started wolfing down the leftovers.
او آنقدر گرسنه بود که شروع به خوردن باقیمانده غذا با ولع کرد.
he finished wolfing his breakfast in just five minutes.
او صبحانهاش را در عرض پنج دقیقه با ولع خورد.
they were wolfing down the popcorn while watching the movie.
آنها در حین تماشای فیلم پاپکورن را با ولع میخوردند.
after the game, the players were wolfing down energy bars.
بعد از مسابقه، بازیکنان میلههای انرژی را با ولع میخوردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید