womanize freely
آزادیانه زندوستی میکنم
womanize often
اغراق زندوستی میکنم
womanize easily
به راحتی زندوستی میکنم
womanize excessively
به شدت زندوستی میکنم
womanize shamelessly
بیشرمانه زندوستی میکنم
womanize casually
بهطور اتفاقی زندوستی میکنم
womanize recklessly
بیاحتیاطانه زندوستی میکنم
womanize boldly
با اعتماد به نفس زندوستی میکنم
womanize playfully
بهطور بازیگوشانه زندوستی میکنم
womanize publicly
بهطور علنی زندوستی میکنم
he tends to womanize, which often leads to broken relationships.
او معمولاً به سمت زندوستی گرایش دارد که اغلب منجر به روابط از هم پاشیده میشود.
many people believe that to womanize is disrespectful.
بسیاری از مردم معتقدند که زندوستی بیاحترامی است.
she warned him not to womanize if he wanted to keep her.
او به او هشدار داد که اگر میخواهد او را نگه دارد، زندوستی نکند.
he has a reputation for womanizing among his friends.
او در بین دوستانش به خاطر زندوستی بدنام است.
it's not cool to womanize; it shows a lack of maturity.
زندوستی خنک نیست؛ نشاندهنده عدم بلوغ است.
he thought it was a game to womanize, but it hurt others.
او فکر میکرد زندوستی یک بازی است، اما به دیگران آسیب میرساند.
some men womanize to boost their ego.
برخی از مردان برای تقویت خودارزشمیشان زندوستی میکنند.
she left him because he couldn't stop womanizing.
او او را ترک کرد زیرا او نمیتوانست زندوستی را متوقف کند.
he tried to change his ways and stop womanizing.
او سعی کرد روشهای خود را تغییر دهد و زندوستی را متوقف کند.
to womanize is often viewed as a sign of immaturity.
زندوستی اغلب به عنوان نشانه عدم بلوغ تلقی میشود.
womanize freely
آزادیانه زندوستی میکنم
womanize often
اغراق زندوستی میکنم
womanize easily
به راحتی زندوستی میکنم
womanize excessively
به شدت زندوستی میکنم
womanize shamelessly
بیشرمانه زندوستی میکنم
womanize casually
بهطور اتفاقی زندوستی میکنم
womanize recklessly
بیاحتیاطانه زندوستی میکنم
womanize boldly
با اعتماد به نفس زندوستی میکنم
womanize playfully
بهطور بازیگوشانه زندوستی میکنم
womanize publicly
بهطور علنی زندوستی میکنم
he tends to womanize, which often leads to broken relationships.
او معمولاً به سمت زندوستی گرایش دارد که اغلب منجر به روابط از هم پاشیده میشود.
many people believe that to womanize is disrespectful.
بسیاری از مردم معتقدند که زندوستی بیاحترامی است.
she warned him not to womanize if he wanted to keep her.
او به او هشدار داد که اگر میخواهد او را نگه دارد، زندوستی نکند.
he has a reputation for womanizing among his friends.
او در بین دوستانش به خاطر زندوستی بدنام است.
it's not cool to womanize; it shows a lack of maturity.
زندوستی خنک نیست؛ نشاندهنده عدم بلوغ است.
he thought it was a game to womanize, but it hurt others.
او فکر میکرد زندوستی یک بازی است، اما به دیگران آسیب میرساند.
some men womanize to boost their ego.
برخی از مردان برای تقویت خودارزشمیشان زندوستی میکنند.
she left him because he couldn't stop womanizing.
او او را ترک کرد زیرا او نمیتوانست زندوستی را متوقف کند.
he tried to change his ways and stop womanizing.
او سعی کرد روشهای خود را تغییر دهد و زندوستی را متوقف کند.
to womanize is often viewed as a sign of immaturity.
زندوستی اغلب به عنوان نشانه عدم بلوغ تلقی میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید