workfellow

[ایالات متحده]/wɜːkˌfɛl.oʊ/
[بریتانیا]/wɜrkˌfɛloʊ/

ترجمه

n. کسی که با دیگری کار می‌کند؛ همکار یا هم‌کار
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

workfellow team

گروه همکار

workfellow support

حمایت همکار

workfellow project

پروژه همکار

workfellow collaboration

همکاری همکار

workfellow network

شبکه همکار

workfellow relationship

ارتباط همکار

workfellow connection

ارتباط همکار

workfellow engagement

مشارکت همکار

workfellow experience

تجربه همکار

workfellow feedback

بازخورد همکار

جملات نمونه

my workfellow is always willing to help me with my projects.

همکار من همیشه آماده کمک به من در پروژه‌هایم است.

it's important to communicate openly with your workfellow.

ارتباط باز با همکار شما مهم است.

i enjoy collaborating with my workfellow on new ideas.

من از همکاری با همکارم در مورد ایده‌های جدید لذت می‌برم.

my workfellow and i often share our lunch breaks together.

من و همکارم اغلب اوقات استراحت ناهار را با هم تقسیم می‌کنیم.

having a reliable workfellow makes the job much easier.

داشتن یک همکار قابل اعتماد، کار را بسیار آسان‌تر می‌کند.

we celebrated our project success with our workfellow team.

ما موفقیت پروژه خود را با تیم همکارمان جشن گرفتیم.

my workfellow introduced me to some useful resources.

همکارم منابع مفیدی را به من معرفی کرد.

it's great to have a supportive workfellow by your side.

داشتن یک همکار پشتیبان در کنار شما عالی است.

we often brainstorm ideas together as workfellows.

ما اغلب به عنوان همکار، ایده‌ها را با هم بررسی می‌کنیم.

my workfellow has a great sense of humor that brightens the office.

همکار من حس شوخ طبعی خوبی دارد که فضای دفتر را روشن می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید