workless time
زمان بدون کار
workless period
دوره بدون کار
workless day
روز بدون کار
workless hours
ساعتهای بدون کار
workless state
وضعیت بدون کار
workless life
زندگی بدون کار
workless weekend
آخر هفته بدون کار
workless culture
فرهنگ بدون کار
workless environment
محیط بدون کار
workless society
جامعه بدون کار
after losing his job, he felt completely workless.
بعد از دست دادن شغل، او احساس کرد که کاملاً بدون کار است.
being workless for months made her anxious.
بیکار بودن برای ماهها باعث اضطراب او شد.
he enjoyed his workless weekends to relax and recharge.
او آخر هفتههای بدون کار خود را برای استراحت و تجدید قوا دوست داشت.
many people became workless during the pandemic.
بسیاری از مردم در طول همهگیری بیکار شدند.
she used her workless time to learn new skills.
او از وقت بیکاری خود برای یادگیری مهارتهای جدید استفاده کرد.
feeling workless can lead to a loss of motivation.
احساس بیکارتنشیبی میتواند منجر به از دست دادن انگیزه شود.
he started a blog during his workless phase.
او در دوران بیکاری خود یک وبلاگ شروع کرد.
being workless gave her a chance to reflect on her career.
بیکار بودن به او فرصتی داد تا در مورد شغل خود فکر کند.
they organized a community event for the workless.
آنها یک رویداد اجتماعی برای افراد بیکار برگزار کردند.
the workless often seek new opportunities.
افراد بیکار اغلب به دنبال فرصتهای جدید میگردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید