workmate

[ایالات متحده]/'wə:kmeit/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. همکار; همکار
شکل‌های واژه
جمعworkmates

جملات نمونه

His workmates made a collection for his leaving party.

همکارانش برای مهمانی خداحافظی او مبلغی جمع‌آوری کردند.

He has kept up with a number of his old workmates since his retirement.

او از زمان بازنشستگی با تعدادی از همکاران سابق خود در ارتباط بوده است.

Girls (my workmates) pose in front of a towery rock named "male's pride"&"root of life"

دختران (همکاران من) در مقابل یک صخره بلند به نام "افتخار مردان" و "ریشه زندگی" ژست گرفته‌اند.

The people we work with are called workmates and our friends at school are called classmates.

افرادی که با آنها کار می‌کنیم، همکار نامیده می‌شوند و دوستانمان در مدرسه، همکلاسی.

I have a new workmate starting next week.

من یک همکار جدید که هفته آینده شروع به کار می‌کند، دارم.

My workmate and I collaborate well on projects.

من و همکارم به خوبی روی پروژه‌ها همکاری می‌کنیم.

It's important to have good communication with your workmate.

ارتباط خوب با همکارتان مهم است.

My workmate and I often grab lunch together.

من و همکارم اغلب با هم ناهار می‌خوریم.

I appreciate the support from my workmate during busy times.

من از حمایت همکارم در زمان‌های شلوغ قدردانی می‌کنم.

My workmate and I share similar interests outside of work.

من و همکارم علایق مشابهی خارج از محل کار داریم.

It's nice to have a workmate who you can rely on.

داشتن یک همکاری که می‌توانید به او اعتماد کنید، خوشایند است.

My workmate and I often bounce ideas off each other.

من و همکارم اغلب ایده‌هایمان را با یکدیگر مطرح می‌کنیم.

I enjoy the friendly atmosphere with my workmates.

من از فضای دوستانه با همکارانم لذت می‌برم.

My workmate and I attend training sessions together.

من و همکارم در کنار هم در جلسات آموزشی شرکت می‌کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید