wracks

[ایالات متحده]/ræks/
[بریتانیا]/ræks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به شدت آسیب رساندن; خراب کردن; به طور کامل ویران کردن
n. غرق شدن کشتی; ویرانی; جلبک دریایی که به ساحل شسته شده

عبارات و ترکیب‌ها

wracks my brain

منطقه مغزی را درگیر می‌کند

wracks of pain

دردها

wracks of emotion

احساسات شدید

wracks the body

بدن را درگیر می‌کند

wracks the mind

ذهن را درگیر می‌کند

wracks havoc

آشوب به وجود می‌آورد

wracks the soul

روح را درگیر می‌کند

wracks of guilt

عذاب وجدان

wracks with grief

در غم فرو رفتن

wracks of despair

ناامیدی

جملات نمونه

his mind wracks with worry about the future.

ذهنش را با نگرانی در مورد آینده درگیر می‌کند.

the storm wracks the old house, causing damage.

طوفان باعث آسیب به خانه قدیمی می‌شود.

she wracks her brain trying to solve the puzzle.

او ذهنش را برای حل معما درگیر می‌کند.

years of stress have wracked his health.

سال‌ها استرس بر سلامتی او تأثیر گذاشته است.

the news of the accident wracked the community.

خبر حادثه جامعه را درهم ریخت.

his conscience wracks him after telling the lie.

بعد از دروغ گفتن، وجدان او را آزار می‌دهد.

the intense competition wracks the athletes.

رقابت شدید ورزشکاران را تحت فشار قرار می‌دهد.

she wracks her thoughts to remember the details.

او افکار خود را برای به یاد آوردن جزئیات درگیر می‌کند.

the loss of his friend wracked him emotionally.

از دست دادن دوستش او را از نظر احساسی درهم شکست.

financial troubles have wracked their family.

مشکلات مالی خانواده آنها را درهم ریخته است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید