utterly devastated
کاملاً ویران شده
devastating impact
اثر ویرانگر
the city was devastated by a huge earthquake.
شهر توسط یک زلزله بزرگ ویران شد.
A long war devastated Europe.
یک جنگ طولانی اروپا را ویران کرد.
was devastated by the rude remark.
او شوکه و ناراحت از حرف بیادبانه بود.
A storm devastated the island.
یک طوفان جزیره را ویران کرد.
she was devastated by the loss of Damian.
او از دست دادن دامیان شوکه و ناراحت شد.
a whole town devastated by an earthquake;
یک شهر کامل که توسط زلزله ویران شده است;
a conspiracy of wind and tide that devastated coastal areas.
توطئهای از باد و جزر و مدی که مناطق ساحلی را ویران کرد.
In 1974 Darwin was devastated by Cyclone Tracy.
در سال 1974 داروین توسط طوفان ترسی ویران شد.
He was devastated by the rude remark.
او شوکه و ناراحت از حرف بیادبانه بود.
I was devastated by the news of the crash.
من از شنیدن خبر سقوط شوکه و ناراحت شدم.
bad weather has devastated the tourist industry.
آب و هوای نامناسب باعث ویرانی صنعت گردشگری شده است.
Sircana, a deputy and long-time Prodi confidante, said he had been devastated by the photo and called his behaviour "a moment of stupid curiosity" in a supposed transexual.
سیرکانا، معاون و دوست نزدیک طولانیمدت پروتی، گفت که از عکسها شوکه شده و رفتار خود را "لحظهای از کنجکاوی احمقانه" در یک تراجنسیتی فرضی توصیف کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید