wreck

[ایالات متحده]/rek/
[بریتانیا]/rek/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فاجعه; ویرانی; تخریب
vt. نابود کردن; باعث فاجعه شدن
vi. در یک فاجعه درگیر بودن; نجات یک کشتی در حال خطر.

عبارات و ترکیب‌ها

shipwreck

کشتی غرق شده

car wreck

تصادف خودرو

train wreck

تصادف قطار

wreckage

آوار

wrecking ball

توپ خراب‌کن

wrecked vehicle

خودروی آسیب‌دیده

جملات نمونه

the wreck of their marriage.

خرابی وصلت

wreck of the building

خرابی ساختمان

the wreck of a sunken ship.

غرق شدن یک کشتی

a wrecker of dreams.

خراب کننده رویاها

a wrecked life.

زندگی خراب شده

the wreck of her hopes

خرابی امیدهای او

the blast wrecked 100 houses.

انفجار باعث تخریب 100 خانه شد.

they got wrecked on tequila.

آنها به دلیل تقویا خراب شدند.

make a wreck of sb.'s life

زندگی کسی را خراب کنید

No one can wreck the friendship between us.

هیچ کس نمی تواند دوستی بین ما را خراب کند.

The car wrecked this morning.

امروز صبح ماشین خراب شد.

a train wreck with an unknown number of casualties.

یک حادثه قطار با تعداد کشته‌های ناشناخته.

A jungle of wrecked automobiles.

جنگلی از اتومبیل‌های مخروبه.

The ship was wrecked on a coral reef.

کشتی بر روی یک صخره مرجانی غرق شد.

The fire wrecked the hotel.

آتش‌سوزی هتل را خراب کرد.

A wreck on shore is a beacon at sea.

کشتی غرق شده در ساحل، نشانگری در دریا است.

rain wrecked the second day's play.

باران بازی روز دوم را خراب کرد.

thugs went on the rampage and wrecked a classroom.

زورگویان به حالت سرکش پیش رفتند و یک کلاس درس را خراب کردند.

نمونه‌های واقعی

You can even check yourself before you wreck yourself.

حتی می‌توانید قبل از اینکه خودتان را خراب کنید، بررسی کنید.

منبع: Crash Course: Business in the Workplace

Oh, you about to get wrecked, son!

اوه، تو داری خراب میشی پسر!

منبع: MBTI Personality Types Guide

Think of what he's been through. He's a wreck.

به آنچه از سر گذرانده، فکر کنید. او یک خرابه.

منبع: Desperate Housewives Season 7

The whole thing kind of collapses into this collaborative train wreck.

کل ماجرا به نوعی به این فاجعه مشترک تبدیل می شود.

منبع: TED Talks (Audio Version) April 2014 Collection

My job's a train wreck right now, and, yes, I admit it.

کارم الان یک فاجعه است و بله، اعتراف می کنم.

منبع: The Good Place Season 2

The smoldering wreck fumed thick black smoke.

آتش‌سوزی کشتی، دود سیاه غلیظی منتشر کرد.

منبع: High-frequency vocabulary in daily life

Because one did survive the wreck.

چون یکی از آن حادثه جان سالم به در برد.

منبع: Moby-Dick

We need to settle down before we wreck the planet.

ما باید قبل از اینکه سیاره را خراب کنیم، آرام شویم.

منبع: TED Talks (Audio Version) April 2014 Collection

A hundred years later, divers found the wrecks of the ship.

یک قرن بعد، غواصان بقایای کشتی را پیدا کردند.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book 2.

Sorry, gotta go tend to someone else's train wreck.

متاسفم، باید بروم و به فاجعه کسی رسیدگی کنم.

منبع: Grey's Anatomy Season 2

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید