wrinkly

[ایالات متحده]/ˈrɪŋkli/
[بریتانیا]/ˈrɪŋkli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. چروک دار; مستعد چروک شدن
n. اصطلاح عامیانه برای یک فرد پیر یا میانسال

عبارات و ترکیب‌ها

wrinkly skin

پوست چروکیده

wrinkly dog

سگ چروکیده

wrinkly shirt

پیراهن چروکیده

wrinkly hands

دست‌های چروکیده

wrinkly face

چهره چروکیده

wrinkly fruit

میوه چروکیده

wrinkly eyes

چشم‌های چروکیده

wrinkly paper

مقوا چروکیده

wrinkly clothes

لباس‌های چروکیده

wrinkly forehead

پیشانی چروکیده

جملات نمونه

she loves her wrinkly dog.

او سگ چروکیده اش را دوست دارد.

the wrinkly old man smiled at us.

مرد پیر چروکیده در حالی که لبخند می زد به ما نگاه کرد.

he has wrinkly hands from years of work.

دست های چروکیده اش به دلیل سال ها کار دارد.

the wrinkly fabric needs ironing.

پارچه چروکیده نیاز به اتو دارد.

her wrinkly face tells a story of wisdom.

چهره چروکیده او داستانی از خرد را بیان می کند.

they found a wrinkly old book in the attic.

آنها یک کتاب قدیمی چروکیده را در زیرشیرآز یافتند.

the wrinkly skin of the fruit was a sign of ripeness.

پوست چروکیده میوه نشانه رسیدن آن بود.

after the bath, my skin looked wrinkly.

بعد از حمام، پوست من چروکیده به نظر می رسید.

she gently touched the wrinkly leaves of the plant.

او به آرامی برگ های چروکیده گیاه را لمس کرد.

the artist painted a wrinkly landscape.

هنرمند یک منظره چروکیده نقاشی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید