yammering away
در حال صحبت کردن بیوقفه
yammering on
در حال صحبت کردن بیوقفه
yammering about
در مورد صحبت کردن بیوقفه
yammering noise
صدای بیوقفه
yammering crowd
جمعیت در حال صحبت کردن بیوقفه
yammering children
کودکانی که بیوقفه صحبت میکنند
yammering voices
صداهای بیوقفه
yammering friends
دوستان در حال صحبت کردن بیوقفه
yammering session
جلسه صحبت کردن بیوقفه
the children were yammering excitedly about their trip.
کودکان با هیجان زیاد درباره سفرشان صحبت میکردند.
she couldn't concentrate because of the yammering in the background.
به دلیل صحبتهای بیوقفه در پسزمینه نمیتوانست تمرکز کند.
he was yammering on about his new job for hours.
او ساعتها درباره شغل جدیدش صحبت میکرد.
the yammering of the crowd made it hard to hear the speaker.
صحبتهای بیوقفه جمعیت باعث میشد صحبتهای سخنران را به سختی بشنوید.
she was tired of his constant yammering during the movie.
او از صحبتهای بیوقفه او در طول فیلم خسته شده بود.
yammering about politics can lead to heated discussions.
صحبت کردن درباره سیاست میتواند منجر به بحثهای داغ شود.
the dog was yammering at the mailman.
سگ به سمت پیک حرف میزد.
after yammering for hours, they finally reached a conclusion.
پس از ساعتها صحبت کردن، آنها بالاخره به یک نتیجه رسیدند.
he has a habit of yammering when he gets nervous.
وقتی عصبی میشود، عادت دارد زیاد صحبت کند.
the yammering of the kids filled the playground.
صحبتهای بیوقفه بچهها زمین بازی را پر کرده بود.
yammering away
در حال صحبت کردن بیوقفه
yammering on
در حال صحبت کردن بیوقفه
yammering about
در مورد صحبت کردن بیوقفه
yammering noise
صدای بیوقفه
yammering crowd
جمعیت در حال صحبت کردن بیوقفه
yammering children
کودکانی که بیوقفه صحبت میکنند
yammering voices
صداهای بیوقفه
yammering friends
دوستان در حال صحبت کردن بیوقفه
yammering session
جلسه صحبت کردن بیوقفه
the children were yammering excitedly about their trip.
کودکان با هیجان زیاد درباره سفرشان صحبت میکردند.
she couldn't concentrate because of the yammering in the background.
به دلیل صحبتهای بیوقفه در پسزمینه نمیتوانست تمرکز کند.
he was yammering on about his new job for hours.
او ساعتها درباره شغل جدیدش صحبت میکرد.
the yammering of the crowd made it hard to hear the speaker.
صحبتهای بیوقفه جمعیت باعث میشد صحبتهای سخنران را به سختی بشنوید.
she was tired of his constant yammering during the movie.
او از صحبتهای بیوقفه او در طول فیلم خسته شده بود.
yammering about politics can lead to heated discussions.
صحبت کردن درباره سیاست میتواند منجر به بحثهای داغ شود.
the dog was yammering at the mailman.
سگ به سمت پیک حرف میزد.
after yammering for hours, they finally reached a conclusion.
پس از ساعتها صحبت کردن، آنها بالاخره به یک نتیجه رسیدند.
he has a habit of yammering when he gets nervous.
وقتی عصبی میشود، عادت دارد زیاد صحبت کند.
the yammering of the kids filled the playground.
صحبتهای بیوقفه بچهها زمین بازی را پر کرده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید