zapped

[ایالات متحده]/zæpt/
[بریتانیا]/zæpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کشتن کسی (زمان گذشته و گذشته نقلی zap)؛ شوکه کردن یا حمله کردن به کسی؛ به طور ناگهانی یا سریع در یک جهت حرکت کردن؛ نابود کردن؛ شکست دادن (گذشته نقلی zap)
adj. خسته

عبارات و ترکیب‌ها

zapped away

بیرون رفت

zapped out

بیرون رفت

zapped up

به بالا رفت

zapped in

وارد شد

zapped down

به پایین رفت

zapped off

خاموش شد

zapped over

از روی آن

zapped back

بازگشت

zapped through

از میان آن

جملات نمونه

the magician zapped the rabbit out of the hat.

جادوگر خرگوش را از کلاه بیرون کرد.

my phone battery got zapped after playing games all day.

باتری تلفن من بعد از بازی کردن تمام روز تخلیه شد.

the lightning zapped the tree during the storm.

در طول طوفان، صاعقه درخت را زد.

she felt zapped after running the marathon.

او بعد از دویدن ماراتن احساس خستگی کرد.

he zapped through the channels looking for something to watch.

او کانال‌ها را برای پیدا کردن چیزی برای تماشا عوض کرد.

the energy drink zapped him back to life.

نوشیدنی انرژی او را به زندگی بازگرداند.

she zapped a quick email to her boss.

او یک ایمیل سریع برای رئیسش ارسال کرد.

the robot zapped the dirt off the floor.

ربات خاک را از روی زمین پاک کرد.

he felt zapped after a long day at work.

او بعد از یک روز طولانی کاری احساس خستگی کرد.

the kids zapped their way through the video game.

کودکان با سرعت از بازی ویدیویی عبور کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید