anguished

[ایالات متحده]/'æŋgwɪʃt/
[بریتانیا]/ˈæŋɡwɪʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. در حال تجربه درد یا ناراحتی شدید

عبارات و ترکیب‌ها

looked anguished

ظاهر درهم و شکسته

feeling anguished

احساس رنج و اندوه

expression of anguish

بیان زجر و رنج

deeply anguished

به شدت رنج‌گین

جملات نمونه

he gave an anguished cry.

او فریاد رنجیده ای سر داد.

anguished victims of the earthquake; anguished screams for help.

قربانیان رنجیده زمین‌لرزه؛ فریادهای رنجیده برای کمک.

anguished partings at railway stations.

جدایی‌های رنجیده در ایستگاه‌های راه آهن.

The loss of her husband anguished her deeply.

از دست دادن همسرش او را عمیقاً رنجاند.

Desmond eyed her anguished face with sympathy.

دس‌موند با دلسوزی به چهره رنجیده او نگاه کرد.

My untuned strings beg for music in their anguished cry of shame.

ریسمان‌های تنظیم‌نشده من برای موسیقی در فریاد رنجیده از شرمشان درخواست می‌کنند.

143 My untuned strings beg for music in their anguished cry of shame.

143 ریسمان‌های تنظیم‌نشده من برای موسیقی در فریاد رنجیده از شرمشان درخواست می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید