agonized

[ایالات متحده]/'æɡənaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تجربه درد یا ناراحتی شدید
v. باعث درد یا ناراحتی شدید شدن

جملات نمونه

she gave an agonized cry.

او فریاد رنج‌آوری سر داد.

months of agonized discussion.

ماه‌های بحث‌های طاقت‌فرسا.

All the time they agonized and prayed.

همیشه آنها نگران بودند و دعا می‌کردند.

agonized over the impending examination;

نگران بودند از امتحان قریب‌الوقوع;

He agonized over the decision made last Friday top meeting of the company.

او نگران بود از تصمیمی که در جلسه مهم شرکت جمعه گذشته گرفته شد.

She agonized over whether to accept the job offer.

او نگران بود که آیا پیشنهاد شغلی را بپذیرد یا خیر.

He agonized for hours over what gift to buy for his girlfriend.

او ساعت‌ها نگران بود چه هدیه‌ای برای نامزدش بخرد.

The decision left her agonized with regret.

تصمیم باعث شد او با حسرت نگران شود.

He agonized over the difficult choice between two universities.

او نگران بود از انتخاب دشوار بین دو دانشگاه.

The family agonized over the missing child's whereabouts.

خانواده نگران بود که کودک کجا رفته است.

She agonized about whether to confront her friend about the issue.

او نگران بود که آیا با دوستش در مورد این موضوع روبرو شود یا خیر.

He agonized over the decision to move to a new city.

او نگران بود از تصمیم نقل مکان به یک شهر جدید.

The patient's family agonized over the difficult medical choices.

خانواده بیمار نگران بود از انتخاب‌های پزشکی دشوار.

The team agonized over the defeat in the championship game.

تیم نگران بود از شکست در بازی قهرمانی.

She agonized over the loss of her beloved pet.

او نگران بود از دست دادن حیوان خانگی مورد علاقه اش.

نمونه‌های واقعی

Making decisions was the painful part for me, the part I agonized over.

تصمیم‌گیری بخش دردناک برای من بود، بخشی که در مورد آن فکر می‌کردم.

منبع: Twilight: Eclipse

The parents agonize about too much screen time and online predators.

والدین در مورد زمان زیاد صفحه نمایش و شکارچیان اینترنتی نگران هستند.

منبع: VOA Standard English_Americas

You create it by living it, not agonizing about it.”

آن را با زندگی کردن ایجاد کنید، نه با فکر کردن در مورد آن.

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

" What? He's looking out for some one to take my place? " Bernard's voice was agonized.

" چی؟ او به دنبال کسی است تا جای من را بگیرد؟ " صدای برنارد با حالتی رنجور بود.

منبع: Brave New World

He closed his eyes, lost in his agonized confession.

چشمانش را بست و در اعتراف رنجور خود گم شد.

منبع: Twilight: Eclipse

He lifted his glorious, agonized eyes to mine.

چشمان رنجور و جلال‌دارش را به چشمان من دوخت.

منبع: Twilight: Eclipse

But do you also agonize over small decisions, always unsure about the right choice?

اما آیا شما هم در مورد تصمیمات کوچک نگران هستید، همیشه در مورد انتخاب درست مطمئن نیستید؟

منبع: Psychology Mini Class

Sophie agonized through the afternoon classes at school.

سوفی با رنج و سختی، کلاس‌های بعد از ظهر را در مدرسه گذراند.

منبع: Sophie's World (Original Version)

Exploitative people don't ever agonize they might be such a thing.

افراد سودجو هرگز نگران این نیستند که ممکن است چنین باشند.

منبع: Sociology of Social Relations (Video Version)

Most of the stuff that you agonize thinking about, they pay no attention to.

بیشتر چیزهایی که نگران آنها فکر می‌کنید، به آنها توجهی نمی‌کنند.

منبع: TED Talks (Video Edition) Compilation of July 2022

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید