bereaves

[ایالات متحده]/bɪˈriːvz/
[بریتانیا]/bəˈriːvz/

ترجمه

v. کسی را از چیزی محروم کردن، به ویژه یک فرد محبوب از طریق مرگ؛ باعث غم یا از دست دادن بزرگ شدن؛ کسی را از چیزی دزدیدن، به ویژه از طریق خشونت یا سرقت. (archaic)

عبارات و ترکیب‌ها

bereaves someone deeply

به شدت غمگین می‌کند

bereaves the family

خانواده را در غم فرو می‌برد

bereaves the nation

ملت را در غم و اندوه فرو می‌برد

bereaves one's heart

دل را می‌درد

bereaves a nation

ملت را در غم و اندوه فرو می‌برد

جملات نمونه

death bereaves us of our loved ones.

مرگ ما را از عزیزانمان محروم می‌کند.

she was bereaved at a young age.

او در سن جوانی دچار غم و اندوه فراق شد.

war bereaves families of their homes.

جنگ خانواده‌ها را از خانه‌هایشان محروم می‌کند.

he felt bereaved after his friend moved away.

بعد از اینکه دوستش رفت، او احساس غم و اندوه فراق کرد.

being bereaved can lead to deep sorrow.

غم و اندوه فراق می‌تواند منجر به غم عمیق شود.

the sudden bereavement shocked the community.

غم و اندوه فراق ناگهانی، جامعه را شوکه کرد.

she supports those who are bereaved.

او از کسانی که غم و اندوه فراق را تجربه می‌کنند، حمایت می‌کند.

bereavement can affect mental health.

غم و اندوه فراق می‌تواند بر سلامت روان تأثیر بگذارد.

he wrote a book about his bereavement journey.

او کتابی در مورد سفر غم و اندوه فراق خود نوشت.

support groups help those who are bereaved.

گروه‌های حمایتی به کسانی که غم و اندوه فراق را تجربه می‌کنند کمک می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید