coincidence

[ایالات متحده]/kəʊˈɪnsɪdəns/
[بریتانیا]/koʊˈɪnsɪdəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک وقوع از رویدادهایی که به طور تصادفی در یک زمان اتفاق می‌افتند، به ویژه یک مورد شگفت‌انگیز یا قابل توجه.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

What a coincidence!

چه تصادفی!

By pure coincidence

به طور محض تصادفی

Coincidence or fate?

تصادف یا سرنوشت؟

Coincidences happen

تصادفات رخ می دهد

coincidence rate

نرخ تصادف

by coincidence

به طور تصادفی

جملات نمونه

it was a coincidence that she was wearing a jersey exactly like Laura's.

این یک همزمانی بود که او دقیقاً همان پیراهنی را که لورا پوشیده بود، پوشیده بود.

Why the person's dactylogram, eyeball is unique, is there coincidence?

چرا اثر انگشت، مردمک چشم و ویژگی های منحصر به فرد شخص وجود دارد، آیا همزمانی وجود دارد؟

Is there any coincidence between the two opinions?

آیا همزمانی بین دو نظر وجود دارد؟

the coincidence of interest between the mining companies and certain politicians.

همزمانی منافع بین شرکت های معدنی و برخی از سیاستمداران.

I'd ban coincidences, if I were a dictator of fiction.

اگر یک دیکتاتور داستان بودم، همزمانی ها را ممنوع می کردم.

What a coincidence that I was in Paris at the same time as you!

چه تصادفی که من در پاریس در همان زمانی که شما بودید!

The coincidence rate attains over 80%, which shows that the dentification method is feasible in the study area.

نرخ همزمانی بیش از 80٪ است که نشان می‌دهد روش شناسایی در منطقه مطالعه امکان پذیر است.

For this coincidence of history and present, I use the philosophical tool to dig the root.Finally, I find that the structure for imputative principle of environmental torts is eternal dual structure.

برای این همزمانی تاریخ و زمان حال، از ابزار فلسفی برای کندن ریشه استفاده می کنم. در نهایت متوجه می شوم که ساختار برای اصل استنتاجی مسئولیت خسارت های زیست محیطی، ساختار دوگانه ابدی است.

Method Final diagnosis rate and coincidence with clinic patho were compared in 236 cases of cytological type of glandula thyreoidea puncture.

نرخ تشخیص نهایی و همزمانی با پاتوکلینیک در 236 مورد از نوع سلولی غده تیروئید با روش نمونه گیری سوزنی مقایسه شد.

The coincidence rate between the diagnosis of muciparous esophageal carcinomas made with sections and that made with smears reached 90%.

نرخ همزمانی بین تشخیص کارسینومای مخاطی مری با استفاده از نمونه های بافتی و نمونه های سطحی به 90 درصد رسید.

نمونه‌های واقعی

But this could be a coincidence, right?

شاید این یک همزمانی باشد، درسته؟

منبع: Scientific Insights Bilingual Edition

'But it wasn't a coincidence at all'.

'اما اصلاً یک همزمانی نبود'.

منبع: The Great Gatsby (Original Version)

But that's likely to be a coincidence.

اما احتمالاً یک همزمانی است.

منبع: The Evolution of English Vocabulary

Oh, you uh, you wanna hear a freakish coincidence?

اوه، شما می خواهید یک همزمانی عجیب بشنوید؟

منبع: Friends Season 1 (Edited Version)

Is it possible that there are no coincidences?

آیا این امکان وجود دارد که هیچ همزمانی وجود نداشته باشد؟

منبع: Deep Dive into the Movie World (LSOO)

You, uh, you wanna hear a freakish coincidence?

اوه، شما می خواهید یک همزمانی عجیب بشنوید؟

منبع: Volume 1

That can't be a coincidence, can it?

نمی تواند یک همزمانی باشد، درسته؟

منبع: Super Girl Season 2 S02

Robert Lincoln recognized these strange coincidences.

رابرت لینکلن این همزمانی های عجیب را تشخیص داد.

منبع: Scientific World

It's not a coincidence. It can't be.

این یک همزمانی نیست. نمی تواند باشد.

منبع: VOA Standard Speed April 2016 Compilation

Yes. I think so, yes. There's a coincidence!

بله. من فکر می کنم، بله. یک همزمانی وجود دارد!

منبع: Sherlock Original Soundtrack (Season 1)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید