commensurate

[ایالات متحده]/kəˈmenʃərət/
[بریتانیا]/kəˈmenʃərət/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. برابر در اندازه یا وسعت، متناسب در اندازه یا درجه، متناسب

عبارات و ترکیب‌ها

commensurate with

متناسب با

جملات نمونه

salary will be commensurate with age and experience.

حقوق با توجه به سن و تجربه متناسب خواهد بود.

a salary commensurate with my performance.

حقوقی متناسب با عملکرد من.

such heavy responsibility must receive commensurate reward.

چنین مسئولیت سنگین باید پاداش متناسب دریافت کند.

The pay should be commensurate with the work.

حقوق باید متناسب با کار باشد.

Six yards is commensurate with eighteen feet.

شش یارد متناسب با هجده فوت است.

Nothing he does is commensurate to our desire.

هیچ‌کدام از کارهایی که انجام می‌دهد متناسب با خواسته ما نیست.

The effusiveness and time spent in giving praise should be commensurate with the difficulty and time-intensiveness of the task.

تأثیرگذاری و زمانی که در دادن تعریف صرف می‌شود باید متناسب با دشواری و زمان‌بر بودن وظیفه باشد.

3.The effusiveness and time spent in giving praise should be commensurate with the difficulty and time-intensiveness of the task.

3. تأثیرگذاری و زمانی که در دادن تعریف صرف می‌شود باید متناسب با دشواری و زمان‌بر بودن وظیفه باشد.

He was satisfied with the job commensurate with his abilities.

او با توجه به توانایی‌هایش از شغل متناسب با آن راضی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید