disgusts

[ایالات متحده]/dɪsˈɡʌsts/
[بریتانیا]/dɪsˈɡʌsts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. احساسات قوی از عدم علاقه یا عدم تایید

عبارات و ترکیب‌ها

disgusts me

من را متنفر می‌کند

disgusts us

ما را متنفر می‌کند

disgusts her

او را متنفر می‌کند

disgusts him

او را متنفر می‌کند

disgusts them

آنها را متنفر می‌کند

disgusts everyone

همه را متنفر می‌کند

disgusts me greatly

من را بسیار متنفر می‌کند

disgusts the public

عموم مردم را متنفر می‌کند

disgusts the audience

مخاطبان را متنفر می‌کند

disgusts the critics

منتقدان را متنفر می‌کند

جملات نمونه

his behavior disgusts everyone at the party.

رفتار او باعث منزجر شدن همه در مهمانی می‌شود.

the smell of rotten food disgusts me.

بوی غذای فاسد شده من را منزجر می‌کند.

she expressed how the violence in movies disgusts her.

او بیان کرد که خشونت در فیلم‌ها او را منزجر می‌کند.

it disgusts me to see people littering in the park.

دیدن مردم در حال انداختن زباله در پارک من را منزجر می‌کند.

his constant complaining disgusts his colleagues.

شکایت‌های مداوم او همکارانش را منزجر می‌کند.

the way he treats animals disgusts many animal lovers.

نحوه رفتار او با حیوانات بسیاری از دوستداران حیوانات را منزجر می‌کند.

it disgusts me when people are rude to waitstaff.

وقتی مردم با کارکنان رستوران بی ادبانه رفتار می‌کنند، من را منزجر می‌کند.

the idea of cheating disgusts her.

ایده تقلب کردن او را منزجر می‌کند.

seeing someone waste food disgusts me.

دیدن اینکه کسی غذای سالم را دور می‌ریزد، من را منزجر می‌کند.

his lack of respect for others disgusts me.

عدم احترام او به دیگران من را منزجر می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید