disgusts me
من را متنفر میکند
disgusts us
ما را متنفر میکند
disgusts her
او را متنفر میکند
disgusts him
او را متنفر میکند
disgusts them
آنها را متنفر میکند
disgusts everyone
همه را متنفر میکند
disgusts me greatly
من را بسیار متنفر میکند
disgusts the public
عموم مردم را متنفر میکند
disgusts the audience
مخاطبان را متنفر میکند
disgusts the critics
منتقدان را متنفر میکند
his behavior disgusts everyone at the party.
رفتار او باعث منزجر شدن همه در مهمانی میشود.
the smell of rotten food disgusts me.
بوی غذای فاسد شده من را منزجر میکند.
she expressed how the violence in movies disgusts her.
او بیان کرد که خشونت در فیلمها او را منزجر میکند.
it disgusts me to see people littering in the park.
دیدن مردم در حال انداختن زباله در پارک من را منزجر میکند.
his constant complaining disgusts his colleagues.
شکایتهای مداوم او همکارانش را منزجر میکند.
the way he treats animals disgusts many animal lovers.
نحوه رفتار او با حیوانات بسیاری از دوستداران حیوانات را منزجر میکند.
it disgusts me when people are rude to waitstaff.
وقتی مردم با کارکنان رستوران بی ادبانه رفتار میکنند، من را منزجر میکند.
the idea of cheating disgusts her.
ایده تقلب کردن او را منزجر میکند.
seeing someone waste food disgusts me.
دیدن اینکه کسی غذای سالم را دور میریزد، من را منزجر میکند.
his lack of respect for others disgusts me.
عدم احترام او به دیگران من را منزجر میکند.
disgusts me
من را متنفر میکند
disgusts us
ما را متنفر میکند
disgusts her
او را متنفر میکند
disgusts him
او را متنفر میکند
disgusts them
آنها را متنفر میکند
disgusts everyone
همه را متنفر میکند
disgusts me greatly
من را بسیار متنفر میکند
disgusts the public
عموم مردم را متنفر میکند
disgusts the audience
مخاطبان را متنفر میکند
disgusts the critics
منتقدان را متنفر میکند
his behavior disgusts everyone at the party.
رفتار او باعث منزجر شدن همه در مهمانی میشود.
the smell of rotten food disgusts me.
بوی غذای فاسد شده من را منزجر میکند.
she expressed how the violence in movies disgusts her.
او بیان کرد که خشونت در فیلمها او را منزجر میکند.
it disgusts me to see people littering in the park.
دیدن مردم در حال انداختن زباله در پارک من را منزجر میکند.
his constant complaining disgusts his colleagues.
شکایتهای مداوم او همکارانش را منزجر میکند.
the way he treats animals disgusts many animal lovers.
نحوه رفتار او با حیوانات بسیاری از دوستداران حیوانات را منزجر میکند.
it disgusts me when people are rude to waitstaff.
وقتی مردم با کارکنان رستوران بی ادبانه رفتار میکنند، من را منزجر میکند.
the idea of cheating disgusts her.
ایده تقلب کردن او را منزجر میکند.
seeing someone waste food disgusts me.
دیدن اینکه کسی غذای سالم را دور میریزد، من را منزجر میکند.
his lack of respect for others disgusts me.
عدم احترام او به دیگران من را منزجر میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید