dismissed

[ایالات متحده]/dɪsˈmɪst/
[بریتانیا]/dɪsˈmɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای خاتمه دادن به استخدام کسی؛ برای حذف یک بازیکن یا تیم از بازی؛ برای وادار کردن به ترک یا پراکنده شدن؛ برای رد کردن یا عدم بررسی

عبارات و ترکیب‌ها

dismissed from duty

برखास्त از خدمت

dismissed the case

رد درخواست

dismissed as irrelevant

به عنوان نامربوط رد شد

dismissed without prejudice

بدون حق شکایت رد شد

dismissed for cause

به دلیل نقض قوانین و مقررات رد شد

dismissed from class

اخراج از کلاس

dismissed as unfit

به عنوان نامناسب رد شد

dismissed after review

پس از بررسی رد شد

جملات نمونه

the teacher dismissed the class early.

معلم کلاس را زودتر تعطیل کرد.

he was dismissed from his job for misconduct.

او به دلیل سوء رفتار از کار اخراج شد.

after the meeting, they dismissed the proposal.

پس از جلسه، آنها پیشنهاد را رد کردند.

she felt dismissed by her peers during the discussion.

او احساس کرد که در طول بحث توسط همسالانش نادیده گرفته شده است.

the judge dismissed the case due to lack of evidence.

قاضی به دلیل فقدان مدرک، پرونده را رد کرد.

they quickly dismissed the rumors as false.

آنها به سرعت شایعات را به عنوان نادرست رد کردند.

the coach dismissed the players after the game.

مربی بازیکنان را پس از بازی اخراج کرد.

she felt dismissed when her ideas were ignored.

او احساس کرد که وقتی ایده‌هایش نادیده گرفته شد، مورد بی‌توجهی قرار گرفت.

the board dismissed the ceo after the scandal.

هیئت مدیره پس از رسوایی، مدیرعامل را اخراج کرد.

he dismissed the idea as impractical.

او این ایده را غیرعملی تلقی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید