dismissed from duty
برखास्त از خدمت
dismissed the case
رد درخواست
dismissed as irrelevant
به عنوان نامربوط رد شد
dismissed without prejudice
بدون حق شکایت رد شد
dismissed for cause
به دلیل نقض قوانین و مقررات رد شد
dismissed from class
اخراج از کلاس
dismissed as unfit
به عنوان نامناسب رد شد
dismissed after review
پس از بررسی رد شد
the teacher dismissed the class early.
معلم کلاس را زودتر تعطیل کرد.
he was dismissed from his job for misconduct.
او به دلیل سوء رفتار از کار اخراج شد.
after the meeting, they dismissed the proposal.
پس از جلسه، آنها پیشنهاد را رد کردند.
she felt dismissed by her peers during the discussion.
او احساس کرد که در طول بحث توسط همسالانش نادیده گرفته شده است.
the judge dismissed the case due to lack of evidence.
قاضی به دلیل فقدان مدرک، پرونده را رد کرد.
they quickly dismissed the rumors as false.
آنها به سرعت شایعات را به عنوان نادرست رد کردند.
the coach dismissed the players after the game.
مربی بازیکنان را پس از بازی اخراج کرد.
she felt dismissed when her ideas were ignored.
او احساس کرد که وقتی ایدههایش نادیده گرفته شد، مورد بیتوجهی قرار گرفت.
the board dismissed the ceo after the scandal.
هیئت مدیره پس از رسوایی، مدیرعامل را اخراج کرد.
he dismissed the idea as impractical.
او این ایده را غیرعملی تلقی کرد.
dismissed from duty
برखास्त از خدمت
dismissed the case
رد درخواست
dismissed as irrelevant
به عنوان نامربوط رد شد
dismissed without prejudice
بدون حق شکایت رد شد
dismissed for cause
به دلیل نقض قوانین و مقررات رد شد
dismissed from class
اخراج از کلاس
dismissed as unfit
به عنوان نامناسب رد شد
dismissed after review
پس از بررسی رد شد
the teacher dismissed the class early.
معلم کلاس را زودتر تعطیل کرد.
he was dismissed from his job for misconduct.
او به دلیل سوء رفتار از کار اخراج شد.
after the meeting, they dismissed the proposal.
پس از جلسه، آنها پیشنهاد را رد کردند.
she felt dismissed by her peers during the discussion.
او احساس کرد که در طول بحث توسط همسالانش نادیده گرفته شده است.
the judge dismissed the case due to lack of evidence.
قاضی به دلیل فقدان مدرک، پرونده را رد کرد.
they quickly dismissed the rumors as false.
آنها به سرعت شایعات را به عنوان نادرست رد کردند.
the coach dismissed the players after the game.
مربی بازیکنان را پس از بازی اخراج کرد.
she felt dismissed when her ideas were ignored.
او احساس کرد که وقتی ایدههایش نادیده گرفته شد، مورد بیتوجهی قرار گرفت.
the board dismissed the ceo after the scandal.
هیئت مدیره پس از رسوایی، مدیرعامل را اخراج کرد.
he dismissed the idea as impractical.
او این ایده را غیرعملی تلقی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید