fragments

[ایالات متحده]/ˈfræɡmənts/
[بریتانیا]/ˈfræɡmənts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قطعاتی که شکسته یا جدا شده‌اند؛ بخش‌هایی از یک اثر بزرگتر؛ قسمت‌هایی از یک سند که تقسیم شده‌اند؛ بخش‌های ناقص آثار هنری

عبارات و ترکیب‌ها

data fragments

قطعات داده

text fragments

قطعات متن

code fragments

قطعات کد

memory fragments

قطعات حافظه

file fragments

قطعات فایل

image fragments

قطعات تصویر

sentence fragments

قطعات جمله

object fragments

قطعات شیء

fragmented data

داده های قطعه قطعه

fragmented memory

حافظه قطعه قطعه

جملات نمونه

the artist collected fragments of glass for her mosaic.

هنرمند قطعات شیشه را برای موزاییک خود جمع‌آوری کرد.

he found fragments of ancient pottery at the excavation site.

او قطعات سفال باستانی را در محل حفاری پیدا کرد.

her speech was filled with fragments of famous quotes.

سخنرانی او مملو از قطعاتی از نقل قول‌های معروف بود.

the book is a collection of fragments from various authors.

این کتاب مجموعه‌ای از قطعاتی از نویسندگان مختلف است.

he shared fragments of his travel experiences with us.

او تجربیات سفر خود را با ما در میان گذاشت.

the movie included fragments of real historical events.

فیلم شامل قطعاتی از وقایع تاریخی واقعی بود.

she wrote down fragments of her dreams in a journal.

او قطعاتی از رویاهای خود را در یک دفترچه یادداشت کرد.

fragments of the conversation lingered in his mind.

قطعاتی از مکالمه در ذهن او ماندگار بود.

the scientist analyzed the fragments of dna found at the scene.

دانشمند قطعات DNA یافت شده در صحنه را تجزیه و تحلیل کرد.

she pieced together the fragments of her childhood memories.

او قطعات خاطرات دوران کودکی خود را کنار هم قرار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید