grippy

[ایالات متحده]/ˈɡrɪpi/
[بریتانیا]/ˈɡrɪpi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای سطحی که به خوبی چسبندگی دارد

عبارات و ترکیب‌ها

grippy shoes

کفش‌های ضد لغزش

grippy surface

سطح ضد لغزش

grippy material

جنس ضد لغزش

grippy gloves

دستکش ضد لغزش

grippy tires

لاستیک‌های ضد لغزش

grippy texture

بافت ضد لغزش

grippy handle

دسته ضد لغزش

grippy floor

کف ضد لغزش

grippy mat

زیرانداز ضد لغزش

grippy socks

جوراب ضد لغزش

جملات نمونه

the shoes have a grippy sole for better traction.

کفش‌ها دارای یک زیره چسبنده برای کشش بهتر هستند.

his hands were grippy after using the adhesive.

بعد از استفاده از چسب، دست‌های او چسبناک بودند.

the grippy surface of the mat helps with yoga poses.

سطح چسبنده تشک به انجام حرکات یوگا کمک می کند.

she prefers grippy gloves for climbing.

او ترجیح می دهد از دستکش های چسبنده برای صعود استفاده کند.

the new tires are designed to be more grippy.

طرح لاستیک های جدید به گونه ای است که چسبنده تر باشند.

he likes his bike to have a grippy handlebar.

او دوست دارد دوچرخه اش فرمان چسبنده ای داشته باشد.

the grippy texture of the paint prevents slipping.

بافت چسبنده رنگ از لغزش جلوگیری می کند.

for safety, choose a grippy surface for the playground.

برای ایمنی، یک سطح چسبنده برای زمین بازی انتخاب کنید.

the grippy material of the case protects the phone well.

مواد چسبنده قاب گوشی را به خوبی محافظت می کند.

she appreciated the grippy handle on the kitchen knife.

او دسته چسبنده چاقوی آشپزخانه را تحسین کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید