haphazardly

[ایالات متحده]/hæpˈhæzədli/
[بریتانیا]/hæpˈhæzərdli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به صورت تصادفی، برنامه‌ریزی‌نشده، یا نامنظم

جملات نمونه

It is foolish to haphazardly adventure.

ماجراجویی بی‌هدف احمقانه است.

The books were placed haphazardly on the shelf.

کتاب‌ها به‌طور نامرتب روی قفسه قرار گرفته بودند.

The books on the shelf were stacked haphazardly.

کتاب‌های روی قفسه به‌طور نامرتب روی هم چیده شده بودند.

She haphazardly threw her clothes into the suitcase.

او لباس‌هایش را به‌طور غیرمنظم و بی‌هدف در چمدان انداخت.

He painted the walls haphazardly without much thought.

او دیوارها را به‌طور غیرمنظم و بدون فکر کردن رنگ کرد.

The wires were tangled haphazardly behind the TV.

سیم‌ها به‌طور نامرتب و درهم‌ریخته پشت تلویزیون قرار داشتند.

She haphazardly chose a restaurant for dinner.

او به‌طور غیرمنظم و بدون دقت رستوران را برای شام انتخاب کرد.

The tools in the toolbox were organized haphazardly.

ابزارهای داخل جعبه ابزار به‌طور نامرتب سازماندهی شده بودند.

He drove haphazardly through the busy streets.

او به‌طور غیرمنظم و خطرناک از میان خیابان‌های شلوغ رانندگی کرد.

The ingredients for the recipe were added haphazardly.

مواد لازم برای دستور غذا به‌طور غیرمنظم اضافه شدند.

She typed the report haphazardly, with many errors.

او گزارش را به‌طور غیرمنظم و با اشتباهات فراوان تایپ کرد.

The decorations in the room were placed haphazardly.

دکوراسیون اتاق به‌طور غیرمنظم قرار داده شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید