hasten

[ایالات متحده]/ˈheɪsn/
[بریتانیا]/ˈheɪsn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. تحریک کردن; کسی را وادار به عجله کردن; تسریع کردن

vi. عجله کردن; سریع عمل کردن
Word Forms
قسمت سوم فعلhastened
شکل سوم شخص مفردhastens
صفت یا فعل حال استمراریhastening
زمان گذشتهhastened
جمعhastens

جملات نمونه

he hastened to refute the assertion.

او برای رد این ادعا عجله کرد.

we hastened back to Paris.

ما عجله کردیم تا به پاریس بازگردیم.

I hasten to respond to your invitation.

من عجله می کنم تا به دعوت شما پاسخ دهم.

I hasten to say that he is not hurt.

من عجله می کنم تا بگویم که او آسیب ندیده است.

They hastened to Kobe to rejoin the ship.

آنها برای پیوستن به کشتی به کوبه عجله کردند.

The boy hastened to support his mother.

پسر عجله کرد تا مادرش را حمایت کند.

Put the hot broth in the refrigerator for an hour to hasten cooling.

برای سرعت بخشیدن به خنک شدن، آبگوشت داغ را به مدت یک ساعت در یخچال قرار دهید.

It was now obvious that he was hastening to restore the keys to their owner.

اکنون آشکار بود که او عجله می کرد تا کلیدها را به صاحبشان بازگرداند.

I hasten to add that I knew nothing of the fraud at the time.

سریع هستم که اضافه کنم در آن زمان از این تقلب بی‌خبر بودم.

Her row with the MD probably hastened her departure.

احتمالاً درگیری او با پزشک احتمالاً باعث تسریع خروج او شد.

fanned the wet paint to hasten drying.See Synonyms at speed

برای سرعت بخشیدن به خشک شدن، رنگ خیس را با پنکه هوادهی کرد. به مترادف ها در سرعت نگاه کنید

The deathbed struggles of the enemies can only hasten their own doom.

درد و رنج های مرگبدی دشمنان می تواند فقط سرعت رسیدن به سرنوشت خود را افزایش دهد.

"He told her about the accident, but hastened to add that no one was hurt."

"او به او در مورد حادثه گفت، اما عجله کرد و گفت که کسی آسیب ندیده است."

When the mistake was pointed out to him, he hastened to correct it.

وقتی اشتباه به او نشان داده شد، او عجله کرد تا آن را اصلاح کند.

He hastened to assure us that the press would not be informed.

او عجله کرد تا اطمینان دهد که رسانه ها مطلع نخواهند شد.

The manager hastened to point out that his products were far superior to others.

مدیر عجله کرد تا اشاره کند که محصولات او بسیار برتر از سایرین است.

Shu of miscellaneous cargoboat carry suffers Chuan of container He bulk cargo double erode, in last few years vivosphere Geng is Ri hasten narrow.

شو از کشتی باری متنوع، حمل و نقل رنج می برد، چوان از کانتینر و بار حجیم، در سال های اخیر، ویو اسفر گنگ است، ری شتاب انداخت.

However, the hasten of industrial structure has become the severe refashion ancon that Jiangsu economy grows further together.

با این حال، شتاب ساختار صنعتی به یک بازسازی شدید تبدیل شده است که اقتصاد جیانگ سو بیشتر با هم رشد می کند.

I will not dwell on, nor mourn over, our untimely decay, nor reproach my paleface brothers with hastening it as we too may have been somewhat to blame.

من در مورد زوال ناگهانی ما نخواهم ماند و بر آن سوگوار نخواهم شد، و برادران چهره رنگ پریده خود را به خاطر شتاب دادن به آن سرزنش نخواهم کرد، زیرا ما نیز تا حدودی مقصر بودیم.

نمونه‌های واقعی

It is nothing, she said as I hastened to pour her out some water.

این هیچ چیز نیست، او گفت در حالی که من برای دادن آب به او عجله کردم.

منبع: The Sign of the Four

There were three, therefore, that did not go; the others hastened on.

بنابراین سه نفر بودند که نرفتند؛ بقیه عجله کردند.

منبع: Hans Christian Andersen's Fairy Tales

Pompey's soldiers deserted him and hastened to join Caesar's army.

سربازان پومپه او را ترک کردند و برای پیوستن به ارتش سزار عجله کردند.

منبع: Oxford Shanghai Edition High School English Grade 12 Second Semester

Past pandemics, research suggests, have hastened automation.

تحقیقات نشان می‌دهد که همه‌گیری‌های گذشته باعث تسریع خودکارسازی شده‌اند.

منبع: The Economist (Summary)

The father hastened his children off to bed.

پدر فرزندانش را به سرعت به رختخواب فرستاد.

منبع: Lai Shixiong Advanced English Vocabulary 3500

He hastened across the grass, and came near to the child.

او با عجله از روی چمن عبور کرد و به کودک نزدیک شد.

منبع: Selected Fairy Tales by Oscar Wilde

" It is he" ! repeated my father, hastening his steps.

" اوست!" پدرم تکرار کرد و با عجله به راه خود ادامه داد.

منبع: Education of Love

He hastened to take it off, but it was knotted very tightly.

او برای درآوردنش عجله کرد، اما به شدت گره خورده بود.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

She hastened through the city, with terror in her heart.

او با ترس در قلبش از میان شهر با عجله عبور کرد.

منبع: American Elementary School English 6

At first the passengers were quite frightened, but Captain Anderson hastened to reassure them.

در ابتدا مسافران کاملاً ترسیده بودند، اما کاپیتان اندرسون برای اطمینان دادن به آنها عجله کرد.

منبع: Twenty Thousand Leagues Under the Sea (Original Version)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید