homely

[ایالات متحده]/ˈhəʊmli/
[بریتانیا]/ˈhoʊmli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ساده; مربوط به خانه; نامطلوب.
Word Forms
صفت تفضیلیhomelier

عبارات و ترکیب‌ها

homely atmosphere

فضای صمیمی

homely decor

دکوراسیون صمیمی

warm and homely

گرم و صمیمی

homely cooking

غذاهای خانگی

homely feeling

احساس صمیمیت

simple and homely

ساده و صمیمی

homely environment

محیط صمیمی

جملات نمونه

a modern hotel with a homely atmosphere.

یک هتل مدرن با فضایی صمیمی

quite a homely sort of body

یک بدن نسبتاً صمیمی

Her mother is a homely woman.

مادرش زنی صمیمی است.

because of my country accent, people identified me with a homely farmer's wife.

به دلیل لهجه روستایی من، مردم من را با همسر یک کشاورز صمیمی شناسایی کردند.

Times are changed and we must, to use the homely metaphor, cut our coat according to our cloth.

زمانها تغییر کرده اند و ما باید، برای استفاده از تشبیه صمیمی، لباس خود را متناسب با پارچه خود برش دهیم.

She quite forgot Hurstwood's presence at times, and looked away to homely farmhouses and cosey cottages in villages with wondering eyes.

او گاهی اوقات حضور هرست‌وود را فراموش می‌کرد و با چشمانی حیرت‌زده به خانه‌های مزرعه دنج و کلبه‌های دنج در روستاها نگاه می‌کرد.

The king, insulted by this homely simile, banishes the youngest daughter and divides his kingdom between the older two, who promptly kick him out on his royal heinie.

شاه، که از این تشبیه ساده ناراحت بود، دختر کوچکتر را تبعید کرد و پادشاهی خود را بین دو دختر بزرگتر تقسیم کرد که بلافاصله او را از پادشاهی خود بیرون کردند.

But their surfaces bear witness to homely labor: Topping the tallest stone, once part of a trilithon, is a tenon—half of a mortise-and-tenon joint borrowed from woodworking.

اما سطح آنها گواهی بر کار صمیمی است: بالای سنگ بلندترین، زمانی بخشی از یک تریلیتون، یک زانوی است - نیمی از یک مفاصل مورتایز و زانوی که از نجاری قرض گرفته شده است.

نمونه‌های واقعی

Why do I always get the homely ones?

چرا همیشه آدم‌های معمولی نصیب من میشن؟

منبع: The Vampire Diaries Season 1

Mortified, Fawcett tried to take out the sting by crossing out homely and writing in plain.

با خجالت، فاوسِت سعی کرد اثر زخم را با خط کشیدن کلمه ی 'خرمه' و نوشتن 'ساده' از بین ببرد.

منبع: People Magazine

A more homely approach to military technology is warranted.

یک رویکرد صمیمی تر به فناوری نظامی ضروری است.

منبع: The Economist (Summary)

As a young girl she was painfully aware of being very homely.

وقتی دختر جوان بود، به شدت از اینکه خیلی معمولی بود آگاه بود.

منبع: New Century College English Comprehensive Course (2nd Edition) Volume 2

I was very disappointed to see her sister; she was a homely girl.

دیدن خواهرش مرا بسیار ناامید کرد؛ او دختری معمولی بود.

منبع: Liu Yi's breakthrough of 5000 English vocabulary words.

It is rather homely withal, having nothing in feather, feature, or form to attract notice.

در کل، این مکان بسیار معمولی است، هیچ ویژگی ظاهری ندارد که توجه را به خود جلب کند.

منبع: American Original Language Arts Volume 5

Sue's place is the perfect homely spot to enjoy a traditional New Year hot pot.

محل سو، مکان صمیمی و مناسبی برای لذت بردن از یک حوضچه داغ سنتی در سال نو است.

منبع: BBC documentary "Chinese New Year"

" Aye, and slew his brother, " said a short homely man in a rust-eaten iron halfhelm.

« آره، و برادرش را کشت، » مرد کوتاه و معمولی با کلاه آهنی زنگ زده گفت.

منبع: A Song of Ice and Fire: A Clash of Kings (Bilingual Edition)

Homely NFL quarterbacks earn less than their comelier counterparts, despite identical yards passed and years in the league.

دروازه‌بان‌های معمولی NFL کمتر از همتایان جذاب‌تر خود درآمد کسب می‌کنند، با وجود گذراندن مساوی حامیتی و سال در لیگ.

منبع: The Economist - Arts

" It wasn't Longspear, then" ? Jon was relieved. He liked Longspear, with his homely face and friendly ways.

منبع: A Song of Ice and Fire: A Storm of Ice and Rain (Bilingual)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید