honeybees

[ایالات متحده]/ˈhʌniˌbiːz/
[بریتانیا]/ˈhʌniˌbiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی حشره پرنده که به خاطر تولید عسل شناخته می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

honeybees pollinate

کندوهای عسل گرده‌افشانی می‌کنند

honeybees produce honey

کندوهای عسل عسل تولید می‌کنند

honeybees are essential

کندوهای عسل ضروری هستند

honeybees in danger

کندوهای عسل در خطر هستند

honeybees and flowers

کندوهای عسل و گل‌ها

honeybees habitat loss

از دست رفتن زیستگاه کندوهای عسل

honeybees help ecosystems

کندوهای عسل به اکوسیستم‌ها کمک می‌کنند

honeybees and agriculture

کندوهای عسل و کشاورزی

honeybees collect nectar

کندوهای عسل شهد جمع می‌کنند

honeybees in beekeeping

کندوهای عسل در زنبورداری

جملات نمونه

honeybees play a crucial role in pollination.

کلنی ها نقش مهمی در گرده افشانی ایفا می کنند.

many farmers rely on honeybees for crop production.

بسیاری از کشاورزان برای تولید محصول به کلنی ها متکی هستند.

honeybees communicate through a unique dance.

کلنی ها از طریق یک رقص منحصر به فرد با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند.

protecting honeybees is essential for biodiversity.

محافظت از کلنی ها برای حفظ تنوع زیستی ضروری است.

honeybees produce honey from nectar.

کلنی ها عسل را از شهد تولید می کنند.

honeybees are vital for food security.

کلنی ها برای امنیت غذایی حیاتی هستند.

many plants depend on honeybees for reproduction.

بسیاری از گیاهان برای تولید مثل به کلنی ها متکی هستند.

honeybees have a complex social structure.

کلنی ها دارای ساختار اجتماعی پیچیده ای هستند.

declines in honeybee populations are concerning.

کاهش در جمعیت کلنی ها نگران کننده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید