immobilizes

[ایالات متحده]/ɪˈməʊbəlaɪzɪz/
[بریتانیا]/ɪˈmoʊbəlaɪzɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. جلوگیری از حرکت یا ناتوان کردن چیزی در حرکت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

immobilizes the patient

بیمار را بی‌حرکت می‌کند

immobilizes the limb

اندام را بی‌حرکت می‌کند

immobilizes the object

شیء را بی‌حرکت می‌کند

immobilizes the joint

مفصل را بی‌حرکت می‌کند

immobilizes the vehicle

وسیله نقلیه را بی‌حرکت می‌کند

immobilizes the muscles

عضلات را بی‌حرکت می‌کند

immobilizes the spine

ستون فقرات را بی‌حرکت می‌کند

immobilizes the fracture

شکستگی را بی‌حرکت می‌کند

immobilizes the apparatus

دستگاه را بی‌حرکت می‌کند

جملات نمونه

the accident immobilizes the vehicle on the highway.

حادثه باعث بی‌حرکتی خودرو در بزرگراه می‌شود.

the medication immobilizes the joint to reduce pain.

دارو باعث بی‌حرکتی مفصل برای کاهش درد می‌شود.

fear immobilizes her when she faces challenges.

ترس باعث بی‌حرکتی او هنگام مواجهه با چالش‌ها می‌شود.

the storm immobilizes the entire city.

طوفان کل شهر را بی‌حرکت می‌کند.

the injury immobilizes his ability to walk.

آسیب باعث بی‌حرکتی توانایی راه رفتن او می‌شود.

the law immobilizes any illegal activities.

قانون هرگونه فعالیت غیرقانونی را بی‌حرکت می‌کند.

paralysis immobilizes the patient completely.

فلج باعث بی‌حرکتی کامل بیمار می‌شود.

the freeze immobilizes the machinery for maintenance.

یخ‌زدگی ماشین‌آلات را برای تعمیرات بی‌حرکت می‌کند.

the bear's presence immobilizes the hikers.

حضور خرس راهپیمایان را بی‌حرکت می‌کند.

high anxiety immobilizes him during public speaking.

اضطراب شدید باعث بی‌حرکتی او هنگام سخنرانی در جمع می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید