infiltrator

[ایالات متحده]/ɪn'fɪltretɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخص یا چیزی که به طور پنهانی به قلمرو یا سازمان دشمن وارد می‌شود
Word Forms

جملات نمونه

The infiltrator managed to sneak into the enemy base undetected.

نفوذی موفق به نفوذ به پایگاه دشمن بدون شناسایی شد.

The spy posed as an infiltrator to gather classified information.

جاسوس به عنوان یک نفوذی خود را جا گذاشت تا اطلاعات طبقه‌بندی‌شده را جمع‌آوری کند.

The infiltrator was caught red-handed while trying to access the secure files.

نفوذی در حالی که سعی داشت به فایل‌های امن دسترسی پیدا کند، دستگیر شد.

The agency trained a group of infiltrators to gather intelligence behind enemy lines.

آژانس گروهی از نفوذیان را آموزش داد تا اطلاعاتی را پشت خطوط دشمن جمع‌آوری کنند.

The infiltrator used advanced technology to bypass the security system.

نفوذی از فناوری پیشرفته برای دور زدن سیستم امنیتی استفاده کرد.

The infiltrator's cover was blown when a security camera captured their movements.

پوشش نفوذی لو رفت وقتی دوربین امنیتی حرکات آنها را ضبط کرد.

The infiltrator managed to plant a listening device in the target's office.

نفوذی موفق به کاشتن دستگاه شنود در دفتر هدف شد.

The infiltrator was skilled at blending in with different groups to gather information.

نفوذی در مخلوط شدن با گروه‌های مختلف برای جمع‌آوری اطلاعات مهارت داشت.

The infiltrator's mission was to sabotage the enemy's communication network.

ماموریت نفوذی خرابکاری در شبکه ارتباطی دشمن بود.

The security team was on high alert for any potential infiltrators trying to breach the perimeter.

تیم امنیتی برای هرگونه نفوذی احتمالی که سعی در شکستن محاصره دارد، در حالت آماده‌باش بالا قرار داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید