irresistibly

[ایالات متحده]/ɪrəˈzɪstəblɪ/
[بریتانیا]/ɪrəˈzɪstəblɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به گونه‌ای که غیرقابل مقاومت است؛ به شدت وسوسه‌انگیز و جذاب.

عبارات و ترکیب‌ها

irresistibly beautiful

به طرز اغراق‌آمیزی زیبا

irresistibly charming

به طرز اغراق‌آمیزی جذاب

irresistibly tempting

به طرز اغراق‌آمیزی وسوسه‌انگیز

جملات نمونه

He was irresistibly attracted by her charm.

او به طرز غیرقابل مقاومی به جذابیت او جذب شد.

Her gaze was drawn irresistibly to the scene outside.

نگاه او به طرز غیرقابل مقاومی به صحنه بیرون جلب شد.

it is played with an irresistibly light-fingered spontaneity.

این با یک بداهه بازی غیرقابل مقاومت و سبک انگشتی اجرا می شود.

she cosied him and made out she found him irresistibly attractive.

او او را در آغوش گرفت و وانمود کرد که او را به طرز غیرقابل مقاومی جذاب می داند.

The aroma of freshly baked bread is irresistibly tempting.

عطر نان تازه پخته شده به طرز غیرقابل مقاومی وسوسه انگیز است.

Her smile was irresistibly charming, lighting up the room.

لبخند او به طرز غیرقابل مقاومی دلربا بود و اتاق را روشن کرد.

The puppy's playful antics were irresistibly cute.

رفتارهای بازیگوشانه توله سگ به طرز غیرقابل مقاومی دوست داشتنی بود.

The music was irresistibly catchy, making everyone dance.

موسیقی به طرز غیرقابل مقاومی جذاب بود و باعث می شد همه برقصند.

The dessert looked irresistibly delicious, tempting everyone to try a bite.

دسر به طرز غیرقابل مقاومی خوشمزه به نظر می رسید و وسوسه می کرد همه یک لقمه امتحان کنند.

His proposal was irresistibly romantic, bringing tears to her eyes.

پیشنهاد او به طرز غیرقابل مقاومی رمانتیک بود و باعث می شد اشک در چشمانش حلقه بزند.

The sunset over the ocean was irresistibly beautiful, painting the sky in hues of pink and orange.

غروب خورشید بر فراز اقیانوس به طرز غیرقابل مقاومی زیبا بود و آسمان را به رنگ های صورتی و نارنجی رنگ می کرد.

The book's plot was irresistibly intriguing, keeping readers hooked until the end.

طرح کتاب به طرز غیرقابل مقاومی جذاب بود و خوانندگان را تا پایان داستان درگیر نگه می داشت.

The laughter of children is irresistibly joyful, spreading happiness to all around.

خنده کودکان به طرز غیرقابل مقاومی شاداب است و شادی را در اطراف پخش می کند.

The idea of a spontaneous road trip was irresistibly exciting, sparking a sense of adventure.

ایده یک سفر جاده ای خود به خودی به طرز غیرقابل مقاومی هیجان انگیز بود و حس ماجراجویی را برانگیخت.

نمونه‌های واقعی

But the scent of home also draws them irresistibly towards danger.

اما عطر خانه نیز به طور غیرقابل مقاومی آنها را به سمت خطر جذب می کند.

منبع: The secrets of our planet.

In its smutty absurdity the situation was irresistibly comical.

در پوچی مبتذل خود، وضعیت به طور غیرقابل مقاومی خنده دار بود.

منبع: Brave New World

As Charles Dickins said, " There is nothing in the world so irresistibly contagious as laughter and good humor."

همانطور که چارلز دیکینز گفت: "در این دنیا هیچ چیز به اندازه خنده و خوش اختیاری به طور غیرقابل مقاومی مسری نیست."

منبع: Bilingual Edition of TED-Ed Selected Speeches

" Sir, " said Harry, reminding himself irresistibly of Voldemort, " I wanted to ask you something."

«آقا،» هری گفت و به طور غیرقابل مقاومی به ولدمورت فکر کرد، «می خواستم از شما چیزی بپرسم.»

منبع: Harry Potter and the Half-Blood Prince

I felt like I was lying in the jaws of a fearsome monster, jaws irresistibly closing.

احساس می کردم مثل این که در چنگال یک هیولای ترسناک دراز کشیده ام، چنگالی که به طور غیرقابل مقاومی در حال بسته شدن است.

منبع: Twenty Thousand Leagues Under the Sea (Original Version)

Because a new study shows that ghrelin, the hormone that makes you hungry, also makes food...and food smells...irresistibly appealing.

زیرا یک مطالعه جدید نشان می دهد که غریلین، هورمونی که شما را گرسنه می کند، همچنین غذا...و بوی غذا...به طور غیرقابل مقاومی جذاب است.

منبع: Science in 60 Seconds - Scientific American August 2019 Collection

I feel irresistibly tempted to do it.

احساس می کنم به طور غیرقابل مقاومی وسوسه می شوم آن را انجام دهم.

منبع: Anne of Green Gables (Original Version)

But my feeling changes and breaks out irresistibly the moment I enter modern times, our times.

اما احساس من تغییر می کند و به طور غیرقابل مقاومی در لحظه ورود به دوران مدرن، زمان ما، شکسته می شود.

منبع: The Death of God

There was a compelling something in the recollection of her that drew him irresistibly toward her.

چیزی وجود داشت که در یادآوری او وجود داشت که او را به طور غیرقابل مقاومی به سمت او جذب می کرد.

منبع: Son of Mount Tai (Part 2)

And it just looks irresistibly good.

و فقط به نظر می رسد به طور غیرقابل مقاومی خوب است.

منبع: Chef Natasha

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید