resistibly drawn
به طرز غیرقابل مقاومی جذب شده
resistibly charming
به طرز غیرقابل مقاومی جذاب
resistibly sweet
به طرز غیرقابل مقاومی شیرین
resistibly appealing
به طرز غیرقابل مقاومی جذاب
resistibly tempting
به طرز غیرقابل مقاومی وسوسهانگیز
resistibly fragrant
به طرز غیرقابل مقاومی خوشبو
resistibly soft
به طرز غیرقابل مقاومی نرم
resistibly bright
به طرز غیرقابل مقاومی روشن
resistibly smooth
به طرز غیرقابل مقاومی صاف
resistibly beautiful
به طرز غیرقابل مقاومی زیبا
the aroma of freshly baked bread was resistibly tempting.
بوی نان تازه پخته شده به طرز وسوسهانگیزی فریبنده بود.
her smile was resistibly charming, drawing everyone near.
لبخندش به طرز وسوسهانگیزی جذاب بود و همه را به خود جذب میکرد.
the puppy's playful antics were resistibly adorable.
رفتارهای بازیگوشانه توله سگ به طرز وسوسهانگیزی دوستداشتنی بود.
he found the offer resistibly lucrative, accepting it immediately.
او پیشنهاد را به طرز وسوسهانگیزی سودآور یافت و بلافاصله آن را پذیرفت.
the music's rhythm was resistibly captivating, making us dance.
ریتم موسیقی به طرز وسوسهانگیزی مسحورکننده بود و ما را به رقص واداشت.
the idea of a long vacation seemed resistibly appealing.
ایده یک تعطیلات طولانی به طرز وسوسهانگیزی جذاب به نظر میرسید.
the chocolate cake was resistibly delicious, a true indulgence.
کیک شکلاتی به طرز وسوسهانگیزی خوشمزه بود، یک لذت واقعی.
the challenge proved resistibly engaging, keeping us working late.
چالش به طرز وسوسهانگیزی جذاب بود و ما را تا دیر وقت مشغول کار نگه داشت.
the view from the mountaintop was resistibly breathtaking.
منظره از بالای کوه به طرز وسوسهانگیزی نفسگیر بود.
the opportunity to travel abroad felt resistibly exciting.
فرصت سفر به خارج از کشور به طرز وسوسهانگیزی هیجانانگیز به نظر میرسید.
the project's potential was resistibly promising, securing funding.
پتانسیل پروژه به طرز وسوسهانگیزی امیدوارکننده بود و تامین بودجه را تضمین کرد.
resistibly drawn
به طرز غیرقابل مقاومی جذب شده
resistibly charming
به طرز غیرقابل مقاومی جذاب
resistibly sweet
به طرز غیرقابل مقاومی شیرین
resistibly appealing
به طرز غیرقابل مقاومی جذاب
resistibly tempting
به طرز غیرقابل مقاومی وسوسهانگیز
resistibly fragrant
به طرز غیرقابل مقاومی خوشبو
resistibly soft
به طرز غیرقابل مقاومی نرم
resistibly bright
به طرز غیرقابل مقاومی روشن
resistibly smooth
به طرز غیرقابل مقاومی صاف
resistibly beautiful
به طرز غیرقابل مقاومی زیبا
the aroma of freshly baked bread was resistibly tempting.
بوی نان تازه پخته شده به طرز وسوسهانگیزی فریبنده بود.
her smile was resistibly charming, drawing everyone near.
لبخندش به طرز وسوسهانگیزی جذاب بود و همه را به خود جذب میکرد.
the puppy's playful antics were resistibly adorable.
رفتارهای بازیگوشانه توله سگ به طرز وسوسهانگیزی دوستداشتنی بود.
he found the offer resistibly lucrative, accepting it immediately.
او پیشنهاد را به طرز وسوسهانگیزی سودآور یافت و بلافاصله آن را پذیرفت.
the music's rhythm was resistibly captivating, making us dance.
ریتم موسیقی به طرز وسوسهانگیزی مسحورکننده بود و ما را به رقص واداشت.
the idea of a long vacation seemed resistibly appealing.
ایده یک تعطیلات طولانی به طرز وسوسهانگیزی جذاب به نظر میرسید.
the chocolate cake was resistibly delicious, a true indulgence.
کیک شکلاتی به طرز وسوسهانگیزی خوشمزه بود، یک لذت واقعی.
the challenge proved resistibly engaging, keeping us working late.
چالش به طرز وسوسهانگیزی جذاب بود و ما را تا دیر وقت مشغول کار نگه داشت.
the view from the mountaintop was resistibly breathtaking.
منظره از بالای کوه به طرز وسوسهانگیزی نفسگیر بود.
the opportunity to travel abroad felt resistibly exciting.
فرصت سفر به خارج از کشور به طرز وسوسهانگیزی هیجانانگیز به نظر میرسید.
the project's potential was resistibly promising, securing funding.
پتانسیل پروژه به طرز وسوسهانگیزی امیدوارکننده بود و تامین بودجه را تضمین کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید