| قسمت سوم فعل | irritated |
| صفت یا فعل حال استمراری | irritating |
| شکل سوم شخص مفرد | irritates |
| زمان گذشته | irritated |
She was unaccountably irritated.
او به طرز غیرقابل توضیحی تحریک شده بود.
it irritates him beyond measure.
این باعث می شود او به شدت آزرده شود.
be irritated by sb.'s insolence
تحریک شدن به دلیل بی احترامی کسی
The smoke irritated my eyes.
دود باعث تحریک چشم من شد.
Wool irritates my skin.
پشم باعث تحریک پوست من می شود.
Rough material irritates the skin.
مواد زبر باعث تحریک پوست می شود.
students who irritate by trying to blag tickets.
دانجویی که با تلاش برای تقلب در بلیط ها، آزرده می کنند.
Anne was irritated by his cavalier attitude.
او از نگرش بیخیال او ناراحت بود.
his tone irritated her.
حرف او باعث تحریک او شد.
his languid demeanour irritated her.
رفتار بیاعتنای او باعث آزردگی او شد.
kids will love it precisely because it will irritate their parents.
کودکان دقیقاً به این دلیل آن را دوست خواهند داشت که باعث آزرده خاطر شدن والدینشان می شود.
His explanation irritated us all.
توضیحات او باعث تحریک ما همه شد.
His apish devotion irritated her.
عشق خرس مانند او او را آزرده خاطر کرد.
Insect bites irritate your skin.
گزش حشرات باعث تحریک پوست شما می شود.
His words irritated me.
کلماتش باعث تحریک من شد.
Your interruptions only serve to irritate the entire staff.
قطعیهای شما تنها باعث تحریک کل پرسنل میشود.
he irritates me so much that I could scream.
او آنقدر من را آزرده می کند که می خواهم فریاد بزنم.
a loud bossy voice that irritates listeners.See Synonyms at annoy
صدای بلند و دستوری که باعث آزار شنوندگان میشود. برای یافتن مترادفها به کلمه annoy مراجعه کنید.
This excess fungal yeast irritates the scalp, causing overproduction of skin cells.
این مخمر قارچی اضافی باعث تحریک پوست سر می شود و باعث تولید بیش از حد سلول های پوستی می شود.
She was unaccountably irritated.
او به طرز غیرقابل توضیحی تحریک شده بود.
it irritates him beyond measure.
این باعث می شود او به شدت آزرده شود.
be irritated by sb.'s insolence
تحریک شدن به دلیل بی احترامی کسی
The smoke irritated my eyes.
دود باعث تحریک چشم من شد.
Wool irritates my skin.
پشم باعث تحریک پوست من می شود.
Rough material irritates the skin.
مواد زبر باعث تحریک پوست می شود.
students who irritate by trying to blag tickets.
دانجویی که با تلاش برای تقلب در بلیط ها، آزرده می کنند.
Anne was irritated by his cavalier attitude.
او از نگرش بیخیال او ناراحت بود.
his tone irritated her.
حرف او باعث تحریک او شد.
his languid demeanour irritated her.
رفتار بیاعتنای او باعث آزردگی او شد.
kids will love it precisely because it will irritate their parents.
کودکان دقیقاً به این دلیل آن را دوست خواهند داشت که باعث آزرده خاطر شدن والدینشان می شود.
His explanation irritated us all.
توضیحات او باعث تحریک ما همه شد.
His apish devotion irritated her.
عشق خرس مانند او او را آزرده خاطر کرد.
Insect bites irritate your skin.
گزش حشرات باعث تحریک پوست شما می شود.
His words irritated me.
کلماتش باعث تحریک من شد.
Your interruptions only serve to irritate the entire staff.
قطعیهای شما تنها باعث تحریک کل پرسنل میشود.
he irritates me so much that I could scream.
او آنقدر من را آزرده می کند که می خواهم فریاد بزنم.
a loud bossy voice that irritates listeners.See Synonyms at annoy
صدای بلند و دستوری که باعث آزار شنوندگان میشود. برای یافتن مترادفها به کلمه annoy مراجعه کنید.
This excess fungal yeast irritates the scalp, causing overproduction of skin cells.
این مخمر قارچی اضافی باعث تحریک پوست سر می شود و باعث تولید بیش از حد سلول های پوستی می شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید