itinerary

[ایالات متحده]/aɪˈtɪnərəri/
[بریتانیا]/aɪˈtɪnəreri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مسیر یک سفر؛ یک مسیر یا برنامه‌ی برنامه‌ریزی‌شده برای سفر.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

travel itinerary

برنامه سفر

daily itinerary

برنامه روزانه

itinerary planning

برنامه‌ریزی سفر

جملات نمونه

I need to plan my itinerary for the upcoming trip.

من نیاز دارم برنامه سفرم را برای سفر آینده برنامه‌ریزی کنم.

She carefully mapped out her itinerary for the business conference.

او با دقت برنامه سفر خود را برای کنفرانس تجاری ترسیم کرد.

The travel agency provided a detailed itinerary for the tour.

آژانس مسافرتی یک برنامه سفر دقیق برای تور ارائه داد.

We followed the itinerary and visited all the tourist attractions.

ما طبق برنامه سفر عمل کردیم و از تمام جاذبه‌های گردشگری دیدن کردیم.

The itinerary includes sightseeing, shopping, and dining experiences.

برنامه سفر شامل بازدیدها، خرید و تجربیات غذا خوردن است.

He is in charge of creating the itinerary for the company retreat.

او مسئول ایجاد برنامه سفر برای بازنشستگی شرکت است.

The itinerary for the cruise includes stops at various ports.

برنامه سفر برای کشتی تفریحی شامل توقف در بنادر مختلف است.

The itinerary can be customized to suit individual preferences.

می‌توان برنامه سفر را مطابق با ترجیحات فردی سفارشی کرد.

They decided to follow a flexible itinerary for their road trip.

آنها تصمیم گرفتند یک برنامه سفر انعطاف‌پذیر برای سفر جاده‌ای خود دنبال کنند.

The itinerary for the tour has been finalized and distributed to all participants.

برنامه سفر برای تور نهایی شده و بین همه شرکت کنندگان توزیع شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید