languid pace
گامهای بیحوصله
languid expression
حالت بیحوصله
a languid wave of the hand.
یک حرکت آرام و بیحوصله دست.
his languid demeanour irritated her.
رفتار بیاعتنای او باعث آزردگی او شد.
the terrace was perfect for languid days in the Italian sun.
تراس برای روزهای آرام و بیحوصله در آفتاب ایتالیا عالی بود.
she was pale, languid, and weak, as if she had delivered a child.
او رنگپریده، بیحوصله و ضعیف بود، انگار که زایمان کرده باشد.
His languid manner annoys me when there’s work to be done.
رفتار بیحوصلهاش من را آزار میدهد وقتی کار انجام دادن است.
languid pace
گامهای بیحوصله
languid expression
حالت بیحوصله
a languid wave of the hand.
یک حرکت آرام و بیحوصله دست.
his languid demeanour irritated her.
رفتار بیاعتنای او باعث آزردگی او شد.
the terrace was perfect for languid days in the Italian sun.
تراس برای روزهای آرام و بیحوصله در آفتاب ایتالیا عالی بود.
she was pale, languid, and weak, as if she had delivered a child.
او رنگپریده، بیحوصله و ضعیف بود، انگار که زایمان کرده باشد.
His languid manner annoys me when there’s work to be done.
رفتار بیحوصلهاش من را آزار میدهد وقتی کار انجام دادن است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید