measurer

[ایالات متحده]/ˈmɛʒ.ər/
[بریتانیا]/ˈmɛʒ.ər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ابزاری یا دستگاهی برای اندازه‌گیری؛ عنصر یا ابزار اندازه‌گیری
Word Forms
جمعmeasurers

عبارات و ترکیب‌ها

length measurer

اندازه‌گیر طول

area measurer

اندازه‌گیر مساحت

volume measurer

اندازه‌گیر حجم

weight measurer

اندازه‌گیر وزن

speed measurer

اندازه‌گیر سرعت

time measurer

اندازه‌گیر زمان

temperature measurer

اندازه‌گیر دما

pressure measurer

اندازه‌گیر فشار

distance measurer

اندازه‌گیر فاصله

angle measurer

اندازه‌گیر زاویه

جملات نمونه

the measurer indicated that the room was too small.

اندازه‌گیر اشاره کرد که اتاق خیلی کوچک است.

he is a skilled measurer of land.

او یک اندازه‌گیر ماهر زمین است.

the measurer helped us find the right dimensions.

اندازه‌گیر به ما کمک کرد تا ابعاد مناسب را پیدا کنیم.

using a digital measurer can save time.

استفاده از یک اندازه‌گیر دیجیتال می‌تواند در زمان صرفه‌جویی کند.

the measurer showed us how to read the scale.

اندازه‌گیر به ما نشان داد که چگونه مقیاس را بخوانیم.

she bought a new measurer for her crafting projects.

او یک اندازه‌گیر جدید برای پروژه‌های هنری خود خرید.

the measurer's accuracy is crucial in construction.

دقت اندازه‌گیر در ساخت و ساز بسیار مهم است.

he works as a measurer for the city planning department.

او به عنوان اندازه‌گیر برای بخش برنامه‌ریزی شهری کار می‌کند.

the measurer was calibrated before the survey.

اندازه‌گیر قبل از بررسی کالیبره شد.

the old measurer was replaced with a modern one.

اندازه‌گیر قدیمی با یک مدل مدرن جایگزین شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید