militant

[ایالات متحده]/ˈmɪlɪtənt/
[بریتانیا]/ˈmɪlɪtənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تمایل به درگیر شدن در جنگ
n. شخصی که تهاجمی و چالش‌برانگیز است
Word Forms
جمعmilitants

عبارات و ترکیب‌ها

militant group

گروه شبه نظامی

militant behavior

رفتار تندرويانه

militant ideology

ایدئولوژی تندرو

جملات نمونه

a militant political activist.

یک فعال سیاسی مبارز

He is a militant reformer.

او یک اصلاح‌گر مبارز است.

He is a militant in the movement.

او یک مبارز در جنبش است.

a tide of militant nationalism

یک موج ملی‌گرایی مبارزانه

always militant in struggle

همیشه فعال در مبارزه

covens of militants within the party.

گروه‌های شورشی در درون حزب

militant left-wing trade unionists.

فعالین اتحادیه های کارگری چپگرای مبارز

She is always militant in struggle.

او همیشه در مبارزه فعال و مصمم است.

militant activity had assumed epidemic proportions.

فعالیت‌های تندرو به نسبت همه‌گیر رسیده بود.

My brother is of the acquiescent rather than the militant type.

برادرم بیشتر از نوع نظامی، مطیع است.

A few militant members of the crowd attacked the vendor.

چند تن از اعضای مبارز جمعیت به فروشنده حمله کردند.

Nothing could foul up their militant spirit.

هیچ چیز نمی توانست روحیه مبارزه آنها را خراب کند.

Some militant leaders want to merge with white radicals.

برخی از رهبران نظامی می‌خواهند با رادیکال‌های سفید پوست ادغام شوند.

these achievements were based on outfacing militant unions.

این دستاوردها بر اساس مقابله با اتحادیه های کارگری مبارز استوار بودند.

trade unions adopted a more militant posture in wage negotiations.

اتحادیه های کارگری در مذاکرات دستمزد، موضعی مصمم تر اتخاذ کردند.

the activists urged militant factions to rise up .

فعالین گروه‌های نظامی را به شورش تشویق کردند.

The group said in a statement that its fighters carried machine guns, grenades and assault rifles during the hour-long gunbattle, but that none of the militants were hurt.

گروه در بیانیه‌ای اعلام کرد که جنگویان آنها در طول درگیری یک ساعته، مسلسل، نارنجک و سلاح‌های تهاجمی حمل کرده‌اند، اما هیچ یک از شبه نظامیان مجروح نشده‌اند.

Since his days as a militant student, he has cut his hair, put on a suit and is now the classic example of the poacher turned gamekeeper.

از زمان اوج گرفتن او به عنوان یک دانشجوی مبارز، او موهایش را کوتاه کرده، لباس پوشیده و اکنون نمونه بارز شکارچی تبدیل به نگهبان شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید