misjudged situation
شرایط نادرست ارزیابی شده
misjudged intentions
قصدات نادرست ارزیابی شده
misjudged character
شخصیت نادرست ارزیابی شده
misjudged talent
مهارت نادرست ارزیابی شده
misjudged response
پاسخ نادرست ارزیابی شده
misjudged outcome
نتیجه نادرست ارزیابی شده
misjudged value
ارزش نادرست ارزیابی شده
misjudged risks
ریسک های نادرست ارزیابی شده
misjudged behavior
رفتار نادرست ارزیابی شده
misjudged priorities
اولویت های نادرست ارزیابی شده
many people misjudged his intentions.
بسیاری از مردم قصد او را نادرست ارزیابی کردند.
she felt misjudged by her peers.
او احساس میکرد که توسط همسالانش مورد قضاوت نادرست قرار گرفته است.
he misjudged the difficulty of the task.
او سختی کار را نادرست ارزیابی کرد.
they misjudged the impact of the decision.
آنها تأثیر تصمیم را نادرست ارزیابی کردند.
it's easy to misjudge someone's character.
قضاوت کردن درباره شخصیت کسی آسان است.
she misjudged the weather and got caught in the rain.
او هوا را نادرست ارزیابی کرد و در باران گیر کرد.
he misjudged the time it would take to complete the project.
او زمان لازم برای تکمیل پروژه را نادرست ارزیابی کرد.
many voters misjudged the candidate's policies.
بسیاری از رای دهندگان سیاستهای نامزد را نادرست ارزیابی کردند.
she realized she had misjudged the situation.
او متوجه شد که اوضاع را نادرست ارزیابی کرده است.
people often misjudge the value of hard work.
مردم اغلب ارزش کار سخت را نادرست ارزیابی میکنند.
misjudged situation
شرایط نادرست ارزیابی شده
misjudged intentions
قصدات نادرست ارزیابی شده
misjudged character
شخصیت نادرست ارزیابی شده
misjudged talent
مهارت نادرست ارزیابی شده
misjudged response
پاسخ نادرست ارزیابی شده
misjudged outcome
نتیجه نادرست ارزیابی شده
misjudged value
ارزش نادرست ارزیابی شده
misjudged risks
ریسک های نادرست ارزیابی شده
misjudged behavior
رفتار نادرست ارزیابی شده
misjudged priorities
اولویت های نادرست ارزیابی شده
many people misjudged his intentions.
بسیاری از مردم قصد او را نادرست ارزیابی کردند.
she felt misjudged by her peers.
او احساس میکرد که توسط همسالانش مورد قضاوت نادرست قرار گرفته است.
he misjudged the difficulty of the task.
او سختی کار را نادرست ارزیابی کرد.
they misjudged the impact of the decision.
آنها تأثیر تصمیم را نادرست ارزیابی کردند.
it's easy to misjudge someone's character.
قضاوت کردن درباره شخصیت کسی آسان است.
she misjudged the weather and got caught in the rain.
او هوا را نادرست ارزیابی کرد و در باران گیر کرد.
he misjudged the time it would take to complete the project.
او زمان لازم برای تکمیل پروژه را نادرست ارزیابی کرد.
many voters misjudged the candidate's policies.
بسیاری از رای دهندگان سیاستهای نامزد را نادرست ارزیابی کردند.
she realized she had misjudged the situation.
او متوجه شد که اوضاع را نادرست ارزیابی کرده است.
people often misjudge the value of hard work.
مردم اغلب ارزش کار سخت را نادرست ارزیابی میکنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید