misjudged

[ایالات متحده]/mɪsˈdʒʌdʒd/
[بریتانیا]/mɪsˈdʒʌdʒd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به اشتباه قضاوت کردن؛ به طور نادرست متهم کردن

عبارات و ترکیب‌ها

misjudged situation

شرایط نادرست ارزیابی شده

misjudged intentions

قصدات نادرست ارزیابی شده

misjudged character

شخصیت نادرست ارزیابی شده

misjudged talent

مهارت نادرست ارزیابی شده

misjudged response

پاسخ نادرست ارزیابی شده

misjudged outcome

نتیجه نادرست ارزیابی شده

misjudged value

ارزش نادرست ارزیابی شده

misjudged risks

ریسک های نادرست ارزیابی شده

misjudged behavior

رفتار نادرست ارزیابی شده

misjudged priorities

اولویت های نادرست ارزیابی شده

جملات نمونه

many people misjudged his intentions.

بسیاری از مردم قصد او را نادرست ارزیابی کردند.

she felt misjudged by her peers.

او احساس می‌کرد که توسط همسالانش مورد قضاوت نادرست قرار گرفته است.

he misjudged the difficulty of the task.

او سختی کار را نادرست ارزیابی کرد.

they misjudged the impact of the decision.

آنها تأثیر تصمیم را نادرست ارزیابی کردند.

it's easy to misjudge someone's character.

قضاوت کردن درباره شخصیت کسی آسان است.

she misjudged the weather and got caught in the rain.

او هوا را نادرست ارزیابی کرد و در باران گیر کرد.

he misjudged the time it would take to complete the project.

او زمان لازم برای تکمیل پروژه را نادرست ارزیابی کرد.

many voters misjudged the candidate's policies.

بسیاری از رای دهندگان سیاست‌های نامزد را نادرست ارزیابی کردند.

she realized she had misjudged the situation.

او متوجه شد که اوضاع را نادرست ارزیابی کرده است.

people often misjudge the value of hard work.

مردم اغلب ارزش کار سخت را نادرست ارزیابی می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید