nastiest

[ایالات متحده]/[ˈnɑːstɪst]/
[بریتانیا]/[ˈnæs.tɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناخوشایندترین؛ بسیار بد یا ناخوشایند؛ در رفتار یا شخصیت، بسیار ناخوشایند؛ در طعم، بسیار ناخوشایند.

عبارات و ترکیب‌ها

nastiest weather

بدترین هوا

the nastiest smell

بدترین بوی

nastiest thing

بدترین چیز

felt nastiest

بدترین احساس را داشت

nastiest food

بدترین غذا

being nastiest

بدترین بودن

the nastiest joke

بدترین شوخی

nastiest moment

بدترین لحظه

was nastiest

بدترین بود

nastiest experience

بدترین تجربه

جملات نمونه

that was the nastiest flu i've ever had.

آن افتضاح‌ترین آنفولانسی بود که تا به حال داشتم.

the movie had some truly nasty scenes of violence.

فیلم صحنه‌های خشونت آمیز واقعاً افتضاحی داشت.

he made the nastiest comments about her appearance.

او بدترین اظهارات را در مورد ظاهر او کرد.

the water tasted like the nastiest chemicals.

آب مثل افتضاح‌ترین مواد شیمیایی بود.

it was the nastiest argument i've ever witnessed.

این افتضاح‌ترین بحثی بود که تا به حال شاهد آن بودم.

she gave him the nastiest look i'd ever seen.

او به او نگاه افتضاحی کرد که تا به حال دیده بودم.

the critic wrote the nastiest review of the play.

منتقد افتضاح‌ترین نقد را در مورد نمایش نوشت.

he's got a nasty habit of interrupting people.

او عادت افتضاحی در قطع کردن صحبت‌های مردم دارد.

the dog had a nasty bite that required stitches.

سگ گاز افتضاحی زد که نیاز به بخیه داشت.

it was a nasty fall, but thankfully she wasn't seriously hurt.

این یک افت افتضاح بود، اما خوشبختانه آسیب جدی ندید.

the weather turned nasty with a sudden thunderstorm.

هوا با یک رعد و برق ناگهانی افتضاح شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید