obliterate

[ایالات متحده]/əˈblɪtəreɪt/
[بریتانیا]/əˈblɪtəreɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. به طور کامل حذف کردن؛ پاک کردن؛ از بین بردن؛ به طور کامل نابود کردن.
Word Forms
قسمت سوم فعلobliterated
صفت یا فعل حال استمراریobliterating
شکل سوم شخص مفردobliterates
زمان گذشتهobliterated

جملات نمونه

to obliterate your tracks

برای محو کردن ردپای شما

The town was obliterated by the bombs.

شهر توسط بمب‌ها نابود شد.

The village was obliterated in the bombing raid.

دهکده در حملات بمباران نابود شد.

Amnesia mercifully obliterated his memory of the accident.

آمنزی خوشبختانه خاطره تصادف را از او محو کرد.

The sand-storm obliterated his footprints.

طوفان شن ردپای او را محو کرد.

the memory was so painful that he obliterated it from his mind.

حافظه آنقدر دردناک بود که آن را از ذهنش محو کرد.

1.A quick romantic kiss will burn about 2-3 calories, whereas French kiss (an openmouthed kiss with tongue contact) will obliterate more than 5 calories.

1. یک بوسه عاشقانه سریع حدود 2-3 کالری می‌سوزاند، در حالی که بوسه فرانسوی (یک بوسه دهان باز با تماس زبان) بیش از 5 کالری را از بین می‌برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید